چشم اند از نو
 
 
دینی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی وتفریحی
 

پدیده آزادی ارمغان است، که برای انسانها ازطرف خدا عنایت شده وتعهد به این پدیده، درزمانه های متمادی توسط پیغمبران خدا تجدید میشده، تا که همه بنده گان الهی بدون هیچ نوع کم وکاست ازیکدیگر، جز به پیشگاه وقانون الهی، به کسی دیگری سرتسلیم درنیارند.

لذا تجدید تعهد این پدیده بار دیگر باطلوع فجراسلام، توسط پیغمبراسلام(ص) نخست در سرزمین ریگزار عربستان سعودی- که مردم آن مرزوبوم موجودیت دختر در خانواده را لکه ننگ شماریده وآنها را زنده بگورمی سپاریدند- وتوسط خلفا وپیروانش درگوشه واکناف جهان طنین اندازشد.

میتوان ادعا کرد که آزادی پدیده دینی بوده، که توسط پیام آوران الهی برای مردم هرعصر وزمان تبلیغ مشده وادعاهای مربوط به عرضه وتحکیم آزادی درکشورهای غیراسلامی را نیز میتوان برگرفته، ازهمان ریشه ها خواند.

دراین نوشته ما آزادی بیان را توأم با چشم انداز ومحدوده قانونی اش، قطع نظر ازپیشینه تاریخی آن، درهمین مقطع زمانی به بحث خواهیم، گرفت.

آزادی بیان، در همه کشورهای پیشرفته وروبه انکشاف وکشورهای که از نو تجربه دموکراسی را می نمایند، یک اصل پذیرفته شده بوده وقوه چهارم دولت ها - علاوه به قوه های، اجرائیه، مقننه وقضائیه- خوانده میشود.

تمام قوه های چهارگانۀ دولت، نه اینکه فعالیت های مربوطه خود را در محدودۀ قانون مربوطه به پیش میبرند؛ بلکه حفظ وحراست ازقوانین وبه پنجه قانون سپاری انحراف گرایان ازقوانین را، وجیبه وجدانی خود خوانده وتا آخرین توان خود در تحکیم وسلامت داری قوانین جانفشانی مینماید.

درهمین دهه جاری، بیان واظهار دیدگاه های فردی وگروهی، به اساس بند اول ماده (24) قانون اساسی افغانستان، که میگوید:« آزادي حق طبيعي انسان است.» روی هم رفته گرمتر میشود وبرمبنای بند اول ماد(34) قانون اساسی، که تصریح میکند:« آزادي بيان از تعرض مصئون است.» افراد، گروها واجتماعات جرأت میآبند، که در رسیدن به صحنۀ ومیدان «آزادی بیان» از راه ها وقالبهای گونا گون بیانی، که درفقره دوم ماده(34) قانون اساسی آمده است، استفاده نموده وجوی سیاسی- اجتماعی درکشور را، ازطریق کانال های مختلف؛ چون، رادیو، تلویزیون، کتوب، مجلات، سائر رسانه های چاپی والکترونیک، به تحلیل وانتقاد گرفته و اظهار عقیده وبرداشت های خود را- به هموطنان بینده وشنونده وخواننده- می نمایند.  این موضوع یک دست آورد بزرگ درحیات سیاسی کشورما نظر به گذشتۀ سیاسی واجتماعی اش بوده است؛ زیرا که زمینۀ انتقاد هیچ فرد ازسردمداران دولتی قبل ازسال (1380هـ.ش.) نه اینکه ممکن ومساعد نبود؛ بلکه انگشت گرفتن به آنها به معنی اباحه ی خون منتقد وانگشت گیرنده بود.

نقطۀ که دراین مقاله مورد عطف وتوجه بوده«حدودآزادی بیان» است؛ زیرا فعالیت هر یک ازنهادهای دولتی استوار به اساس قانون ومقرره مربوطه آنها، میباشد. لذا محدوده آزادی بیان در قانون مربوطه آن تسجیل شده ودولت جمهوری اسلامی منتخب افغانستان، مکلفیت پشتبانی از آزادی را- نظر به بند سوم ماده(24)قانون اساسی، که میگوید:«دولت به احترام  وحمايت آزادي وكرامت انسان، مكلف مي باشد.»- دارد.

ترویج آزادی بیان وتکثر رسانه های جمعی درمدت کم درکشورما، قابل ارج بوده؛ اما رشد وتکثر افتضاح بیانی دررابطه به مسئولین وهتک کرامت انسانی آنها ونشرپرگرامهای غیر دینی واخلاقی دربعض رسانه ها ازجمله مورادیست، که دومفهوم را میرساند:

1-     عدم موجودیت، قانون رسانه ها، که در آن محدوده کاری رسانه ها، تسجیل شده باشد؛ ولی هرگز نه، چنین نبوده؛ زیرا قانون رسانه ها به تصویب رسیده وحتی با بعد ازمسترد شدن از ریاست جمهوری برای باردوم با دوثلث کل آرا ی نماینده گان، درسال(1386هـ.ش.) به تصویب وتوشیح رسید است.

2-     عدم حاکمیت قانون، بلی جان گپ همین است، چون قانون به هرلحاظیکه دروزارت مربوطه متروک قرارداده شده بود، وبا رسانه ها برخورد قانونی نمیشد. بناءً موضوع هرچه پیش آمد وخوش آمد درنزد همه دست اندرکاران مسلکی و غیر آن، مطرح بوده وهرکس به قدر توان خود دراین حوزه، چه درچوکات وچه بیرون ازآن، به پیش گام میزنند.

این هم درحالیست، که قانون رسانه ها با تأسی ازماده(34) قانون اساسی دولت جمهوری اسلامی افغانستان، برای تأمين حق آزادي فکر و بيان و تنظيم فعاليت رسانه هاي همگاني در کشور محدوده ی را وضع کرده است.

آزادی هرشخص، جز تا به مخاطره افتیدن آزادي ديگران ومصالح عامه، که شخصيت، اعتبار ويا منافع مادي آنان متضرر گردد، مرزندارد. لذا افتضاح بیانی که در رسانه های کشورمان، چه صوتی، تصویری وطباعتی وجود داشته، بیانگر خامی ما در این حوزه است.  

متأسفانه علی الرغم موجودیت قانون رسانه ها، رسانه های کشورما تا کنون درنشرات خود آن را رعایت نکرد، عفت وحرمت قلم وزبان را معیاری نساخته اند.

بناءً باید، دست اندرکاران وزارت اطلاعات وفرهنگ، دراین دورۀ کاری حکومت، بیشتر از همه به نهادینه شدن نشرات قانونمند رسانه ها، بکوشند، تا باشد هیچ فرد با طعن ودروغ بستن به فرد دیگری عفت زبان وقلم را ذبح نکنند.

توفیق مزید دست اندر کاران رسانه ها را در این مورد خواهانیم.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۸۸ساعت 12:33  توسط عبدالحق حقجو  | 

وضع قوانین درهمه کشورها به منظور رفع ویا فروکشی تمام تضاد های اجتماعی - سیاسی افراد وگروها واحزاب بوده ونهادهای تقنینی جوامع ابعاد وراهکارهای مختلف را در قوانین برای رفع معضلات، پیش بینی میکنند.

بعد از سپری شدن دو ونیم ماه از انتخابات ریاست جمهوری وشوراهای ولایتی ولایات کشور، که منجر به شهادت، زخمی، بیوه ویتیم شدن صدها هموطن ما گرائید، اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری، مواجه به یک بحرانی شد، که راه حل آن در قانون پیش بینی نشده بود.

عدم موجودیت قوانین موضوعه جامع ومانع، یکی از مشکلات دامنگیر همه کشورهای جهان بوده؛ ولی پیش بینی های بسیط مقارنوی ومقایسوی در قوانین کشورهای دیگر وجود دارد- که اتباع خود را از گیر شدن به بنبست ها می رهاند- که متأسفانه درقوانین کشور ما این کمبودی تا کنون پر نشده ویا حتی گاهی کشورما را این خلا، به یک فضای گنگ سیاسی، سوق میدهد.

چترگنگ وعدم پیشبینی را هکارهای متعدد قوانین کشور، در راستای انتخابات ریاست جمهوری، از یک سال بدین سو فضای مباحثۀ رسانه های جمعی ما را پیچانیده وعلت کمبودی موجود در قوانین، ازلوی جرگه تصویب قانون اساسی کشورما در سال(1382خ.) سرچشمه گرفته، که در تحت قیمومیت فشارهای خارجی ها، وبه خصوص فشار بی حد وحصر سفیر آن زمان امریکا آقای خلیلزاد، بالای اعضای لوی جرگه تصویب قانون اساسی، بدون در نظر داشت مشکل زائی آن در ابعاد مختلف- دینی؛ چون: اعلام مسیحیت عبدالرحمن نام، که بدون مجازات به خارج ازکشور انتقال داده شد. اقتصادی؛ مثل: بازار آزاد ومجودیت احتکار در بازار، که باعث صعود قیم شده است. وسیاسی؛ مانند: فضای پرتنش انتخابات ریاست جمهوری سال(1388خ.) – که با یک بنبست در تحت چترگنگ قوانین ما، به پای اکمال رسید.

علت دومی که باعث تنشهای انتخاباتی سال جاری گردید، اقتباس بی تحلیل قوانین کشورما، از قوانین  کشورهای غربی بوده است، که ازیک طرف راه رسیدن به رفاه عامه را دورساخت وازسوی دیگر زمینه ساز برای ایجاب تعدیل قانون اساسی ویا ضروت فراخوانی لوی جرگۀ برای تعدیل قانون اساسی، به این زودی گردیده است؛ زیرا که تمام پیشبینی های موجود در قوانین آن کشورها، مطابق با امکانات مادی وذهنی داشتۀ شان بوده وتمام تصمیم های سیاسی آنها در سایه ی پیشبینی قوانین حاکمه، با آگاهی تام واشتراک مستقیم وغیرمستقیم اکثریت اتباعش در سراسر آن کشورها تحقق میآبد ودرمحدوده امکان میکوشند، که درمشروعیت سیاسی شان، هیچ گونه پوشیده گی وگنگی، باقی نماند.

اما در افغانستانی که مردم وملتش درحال گذار ازبدبختی سه دهه جنگ گذشته اند، نبود پیشبینی های لازم وگنگی قوانین یک بار دیگر مردم این کشور را بیاد آن دهه ها می اندازد. چنانچه این موضوع- از روزهای اول ختم دوره اول جناب کرزی، تا اعلام کمیسیون انتخابات، نتائج انتخابات ریاست جمهوری را- انگارهای متعدد را در اذهان مردم این سرزمین، خلق کرده بود.  

برای روشنی البته علت این را میتوان عدم دقت درتصویب قانون اساسی  ونبود پیشبینی راهکارهای متعدد دموکراتیک در این قانون، خواند؛ مانند: فقرۀ دوم و سوم ماده(61) قانون اساسی، میگوید:« وظيفه رئيس جمهور در اول  جوزاي سال پنجم بعد از انتخابات پايا ن مي يابد.» انتخابات به منظور تعيين رئيس جمهور جديد در خلال مدت سي الي شصت روز قبل از پايان كار رئيس جمهور برگزار ميگردد.»

 هنگام تصویب قانون اساسی افغانستان، باید سه موضوع نظر به هوای سرد وحوادث گذشته وتجارب حقوقی کشورهای متمدن، مراعات میشد:

1- مساعد بودن زمان، نطر به ماده(33)قانون اساسی، که میگوید:« اتباع افغانستان حق انتخاب كردن وانتخاب  شدن را دارا مي باشند. شرايط وطرز استفاده از اين حق توسط  قانون تنظيم مي گردد.»

یکی از شرایط برگزاری انتخابات مساعد بودن زمان است، که نظر به فقره دوم ماده(33) قانون اساسی، باید توسط قانون جداگانه در سایۀ قانون اساسی، تنظیم گردد. حال آنکه فقرۀ دوم ماده(61) قانون اساسی، صلاحیت تنظیم وقت را از قانون ماتحت خود گرفته؛ یعنی، که در قانون انتخابات نظر به این ماده ممکن نیست، زمان بندی "برگزاری انتخابات" به بعد ازاول ثور سال پنجم بعد از انتخابات، موکول شود؛ زیرا قانون اساسی، زمان بندی برگزاری انتخابات به منظور تعیین رئیس جمهور جدید را در فقره سوم ماده یادشدۀ قانون اساسی تصریح کرده ومخالفت از آن مجاز نبوده ونیست.

قبل ازاول جوزا- برگزاری انتخابات دوره فعلی ریاست جمهوری ویا انتخابات های دوره های بعدی آن- درزیاد ازحوزه های انتخاباتی کشور، نظر به هوای سرد وطبعی حاکم درکشورما، زمینه فراهم نمائی آگاهی های عامه انتخاباتی، کمپاین نامزدها ورفتن عموم مردم به پای صندوق های رای، مساعد نبوده ونیست.

2- عدم پیشبینی راهکارهای متعدد دموکراتیک درقوانین کشورما، مشکل دیگریست، که ادامه دوره ی ریاست جمهوری را فقره های دوم وسوم مادۀ(61) قانون اساسی، به بعد از تاریخ اول جوزای سال پنجم بعد از انتخابات، نامشروع وغیر قانونی، وانمود میکند.

راهکار پیشبینی شدۀ دیگری هم وجود ندارد، که به اساس آن انتخابات ریاست جمهوری در دوره های بعدیش به بحران مشروعیت مواجه نشود.

3- عدم تعین وتشخیص مرجع تفسیر قوانین، در قانون اساسی است، که هر نهاد دولتی وغیر آن، به خود حق تفسیر قوانین را میدهد، تا به نفع خویش وهمقطاران خود، قانون را تعبیر واذهان مردم را در راستای رقیب ونهاد مقابلش، واژگون سازد.

برگزاری انتخابات ریاست جمهوری درکشورما، در صورت عدم فراخوانی لوی جرگه، برای تعدیل وتصحیح دوباره قانون اساسی مشکل ایست، که برای همیش انتخابات های کشور ما را زیر سوال خواهد، برد.

مشکل هم فرا راه فراخوانی لوی جرگه تعدیل قانون اساسی، وجود داشته؛ زیرا ازیک طرف نبود شوراهای ولسوالی ها در دوره انتخابی دولت، که تا اخیرعمر این دوره، نه اینکه نبودش محسوس نمیشد؛ بلکه قوۀ تقنینی دولت را فرمانی معرفی کرده وساختار مجلس سنای کشور را فاقد اعتبار انتخابی، میخواند.  

واز طرف دیگر، فراخوانی لوی جرگه برای تعدیل قانون اساسی، از نگاه قانونی در نبود شوراهای ولسوالی ها، به مشکل مواجه  بوده وصبغۀ قانونمندی لوی جرگه، که متکی به انتخابات وتشکیل شوراهای ولسوالی ها بوده وبرخ اعظم از لوی جرگه کشور ما را در دو ارگان دولتی، تشکیل میدهد.

برای به اجرا گزاری گزینۀ بهتر وبرتر؛ یعنی، فراخوانی لوی جرگه، میباید در قدم نخست به منظور رفع فرمان سالاری وتحکیم قانون سالاری، انتخابات شورای های ولسوالی ها برگزار گردد، تا ازیک طرف کمی های موجود در ساختار شورای ملی تکمیل وازطرف دیگر، زمینه فراخوانی لوی جرگه، مشروعیت پیداکند وقانونمند شود.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۸ساعت 9:8  توسط عبدالحق حقجو  | 

این نوشته را زمانی درسری دست گرفتم، که مسئولیت تصحیح وعلامت گذاری بخش فارسی، یکی ازنشریه- فصلنامه شورای- « پارلمان» را به عهده ام گذاشتند،  وازیک طرف درکتب ونوشته های که بمنظور کسب بیشتر«دانش علامت گذاری» آن ها را مطالعه کردم، به سلیقه های مختلف برخوردم وازطرفی هم خوانش مقالات مختلف وناموزون رسانه ئی به روش علامت گذاری، باعث شد، همه این نوشته ها را بعد ازمطالعه دقیق توحید نمایم، تا باشد با استعانت وکمک همه مراجع ومأخذی، که مطالعه کرده ام، موانع یاد شده را، ازسر راه ویراستاران وخواننده های متون فارسی، برداشته باشم.

لذا این نوشته را تحت نگارش خود قرار دادم. گرچه پیشینه ی تاریخی علامت گذاری درمغرب زمین را، نمیدانم؛ اما این روش درشرق ازصدراسلام به این طرف جا افتیده وعلی (رض) برای وضع قواعد وضوابط – یکی ازبانیان نحو عرب– ابواسود دوئلی(رض) را وظیفه سپرد، تابرای درست خواندن، اصول نحو زبان عرب را تدوین نماید، که به کمک آن ضوابط تحریفی درقرائت ومفاهیم آیات پیدا نشود.

علامت های نوشتاری چون اشارات، حرکات وسکنات سخنور وصحبت کننده ویا مانند علایم واشارات ترافیکی، ازخود افادات ومعانی را ارائه میکند. ازهمین جهت نویسنده های معاصر رعایت این نشانها را، تأکید میکنند.

تفکیک معانی مختلف عده ی ازواژه ها وجملات را درنوشتار، تنها با نشانه گذاری مخصوص ورایج میتوان وانمودکرد؛ زیرا، کاربرد نشانه ها، انتقال آهنگ های گفتاری به نوشتاراست.

درمتون فارسی رعایتش بیشترازدیگر زبان های شرقی محسوس است وبدون کاربرد آنها، زمینه درک وتفکیک معانی متعدد یک واژه وجمله، برای خواننده ناممکن ویا دشوارخواهد بود؛ چون:

-         پدر! نرگس ازشهرآمد؟

-         پدر نرگس، ازشهرآمد؟

-         پدر! نرگس ازشهرآمد(.)

-         پدر نرگس، ازشهرآمد(.)

وهمچنان است جمله ی زیر، که معانی متفاوت را با نشانه گذاری افاده میکند؛ چون:

-         مرد، خسته ازسفربازگشت(.)

-         مرد خسته، ازسفربازگشت(.)

-         مرد خسته ازسفر، بازگشت(.)

 درزبان فارسی ازاین قبیل مثال ها بسیار بوده؛ چون:

-         اگرامروزنمی آیی پس، فردابیا(.)

-         اگرامروزنمی آیی، پس فردابیا(.)

و چون:  

-         بخشش لازم نیست، متهم زندانی شود(.)

-         بخشش، لازم نیست متهم زندانی شود(.)

گرچه عمرعلامت گذاری، درزبان فارسی به بیشتر ازدوقرن نمیرسد؛ ولی به منظور فواید آتی ازعلامت گذاری استفاده می برند:

-         ایجاد سهولت وراحتی درامر برقراری ارتباطات صحیح، ازدید گاه افهام وتفهیم.

-         برای ارئه دقیق مافی الضمیر، فکرواندیشه ی نویسنده، برای خواننده.

-         انتقال وانعکاس آهنگ های گفتاری به نوشتار.

-         رفع پاره ی از ابهامها، پرازیت نوشتاری، لغزشها، وسوء برداشت های که در پیام، ناشی ازعدم انعکاس عناصر گفتاری در تحریر گردیده باشد.

-         ایجاد جاذبه لازم در امرمطالعه.

-         تصحیح کتب قدیمی وتبدیلی آن به سبک متداول روز.

رعایت این علایم - که برگرفته ازنویسنده گان مغرب زمین بوده- بخاطر فهم درست مطالب، راحتی دریافت مخاطب ازحد اکثر معنی ومفهوم پیام  وجدائی جملات ازیکدیگر ضروری است.  

ازخداوند(ج) آرزو میبرم، برای خواندن این نوشته، مثمر ونافع گرداند.

 

راهنمائی ها:

·        تقسیمات یک موضوع درفارسی به بخشهای مختلف توسط حروف، به اساس ابجد صورت میگیرد.

·        تمام علامات رایج درزبان فارسی را با رنگ آبی، بخاطر برجسته نشاندادن آنها- درمثالهای این نوشته- برای خواننده ذکر خواهیم کرد.

·        شماره ها، اعداد وعلایم ارجاعی به منابع، بین کمانکها ویا قوس های هلالی- یکتائی، دراخیر پرگرافهای نقش شده، آورده میشود.

·        ملحوظ داشتن حاشیه متن وفاصله ی کلمات درنوشتار، شرط اساسی نگارش است. 

·        مخففاتی اختصاری، که بعد از آنها نقطه می آید، همان نقطه نشان جدائی حروف اختصاری،  ازبند بعدیش است.

·        اشتباه درکاربرد نشانه ها، گاهی مطلب را بی معنی وگاهی هم خلاف خواست نویسنده، جلوه میدهد.

·        قبل ازیعنی، مگر، بلکه وامثال اینها، که دربین جمله واقع میشود، سمیکولن(؛) وبعد آنها کامه(،) گذاشته میشود.

·        تاریخ هجری شمسی ویا هجری قمری، به طرف راست، ومیلادی به سمت چپ نوشته میشوند.

·        همه ی علامات رایج درنگارش زبان فارسی، باید، بدون فاصله به کلمه ماقبل خود نوشته شود وازکلمه مابعد فاصله داشته باشد.

·        هرآن کلمه وجمله ی که به سبکهای مختلف نوشته میشود، باید ترجیح سبک داده شود، که آهنگ گفتاری کلمه درآن هویدا وظاهر گردد؛ چون:

-         ولسی جرگه ی افغانستان.

-         نماینده گان.

-         نویسنده گان.

·        نامهای مختلف نشانه های نگارش، در زبان فارسی را، بخاطر آشنائی هرچه بیشتر خواننده های عزیز، تذکرداده ایم.

گرچه، علامت های رایج در زبان فارسی نظر به زبان انگلیسی کم بوده؛ ولی رعایت آن نشانهای که لازمی پنداشته میشود، ذیلاً بیان میگردد:

 

پراگراف، Paragraph

 یاد داشت:

·        پاراگراف یا بند اول نوشته ها از قاعده ی پاراگراف ها، مستثنا است.

·        پاراگراف، یا بند متن: شروع نوشته ی هربند متن، که ازجملات وابسته به هم تشکیل شده، باید به اندازه ی یک ونیم سانتی متر، به داخل صفحه نوشته شود.

 

 (.)  نقطه،  Full stop,  Point,  Period

یاد داشت:

·        نقطه های که به گونه مثال دراین نوشته بکارمیرود، با رنگ آبی، دربین کمانک های سرخ رنگ- برای برجسته نشاندادن- ذکرمیگردد.

 

(.) نقطه، برای توقف ودرنگ کامل، بعد از کلمات وجملات آتی، بکاربرده مشود:

الف) بعد ازجمله های کامل خبری که افاده ی یک مفهوم تام را نماید، گذاشته میشود؛ چون:

- احمد آمد(.)

ب) بعد ازجمله های انشائی، استفاده میشود؛ مانند:

- محمود، شاید مزار رفت(.)

 ج )  بعد ازجملات امریه نیز نقطه ذکرمیشود؛ مانند:

- نظرتان را درمورد این کتاب بنویسید(.)

د ) پس ازحروف مخفف واختصاری که بیان گر نام اشخاص، سال ها، نام ادارات وکشورها باشد؛ مانند:

-         ج(.) پایا

-         ارسطومتوفی 322 ق(.) م(.)

-         هـ(.) ش(.) (هجری شمسی)

-         هـ(.) ق(.) (هجری قمری)

-         ق(.) م(.) (قبل ازمیلاد)

-         د(.) (دولت) ج(.) (جمهوری) ا(.) (اسلامی ) ا(.) (افغانستان)

هـ )  در پایان جمله ی اخیر دو ویا چند جمله کامل، که معطوف به (واو) ویا «نقطه ویرگول»  باشند، می آید؛ نمونه:

- احمد مزارشریف رفت وجاوید کابل آمد(.)  

- ازدروغ گویان بدم می آید؛ ازساده لوحان نفرت دارم (؛)راستگویان را دوست دارم(.)

و ) هرازگاهی دراخیر جمله های که استفهام وخبر در آمیخته باشد ویا پرسشی غیرمستقیم، می آید؛ مثل:

-         مجاهدین چه فداکاری بی ریای داشتند(.)  

-         پرسیدن اوکتاب را خواند(.)

ز) بعد ازکلمات، بلی(.) نه(.) نخیر(.) نی(.) اطاعت(.) نیست(.) نوشتم(.) آمدم(.) آوردم(.) بگو(.) نمیدانم(.) و... بکارگرفته میشود ودرپاسخ جمله های پرسشی ویا امری آورده ارائه میشوند؛ چون:

           پرسش (؟)                             پاسخ (.)

-   - آیا امروزصنف دایراست؟              بلی(.)

-   احمد آمد؟                                      نی(.)

-    توقف کنید؟                             اطاعت(.)

-   نامه را نوشتی؟                           نوشتم(.)

-   پدرشما ازسفرتشریف آوردند؟          آمدند(.)

-   کتاب مرا آوردی؟                        آوردم(.)

-   آمد؟                                             نه(.)

ح) پس ازحروف اختصاری که بیان گر سال ها، قوانین، نام ادارات وکشورها باشد؛ مانند:

-   هـ(.) ش(.) (هجری شمسی)

-   هـ(.) ق(.) (هجری قمری)

-   ق(.) م(.) (قبل ازمیلاد)

ط) بعد از پی نوشتهای ارجاعی گذاشته میشود؛ چون:

بعد از شماره های رقمی، یا حروف ابجد وترتیبی گذاشته میشود؛ چون:

-         1(.) ....   2(.) ... .  

-         یک(.) ...  یکم(.) ... .

-         الف(.) ...   ب(.) ... و... .

 

 (،) کامه (ویرگول، سرکج، نشانه درنگ، توقف کوتا وسکته comma, Virgule,)

(،) کامه، این نشان توقف ودرنگ کوتا وسکته، دربین کلمات وجملات به منظورهای ذیل، بکارگرفته میشود:

الف) برای نشاندهی بریده گی های ساختارجمله های غیرمستقل، بکارمیبرند؛ مثل:

-         حساب، به دینار؛ بخشش، به خروار.

-         اگرامروزنمی آیی پس، فردابیا.

-         اگرامروزنمی آیی، پس فردابیا.

-         بخشش لازم نیست، متهم زندانی شود.

-         بخشش، لازم نیست متهم زندانی شود.

ب)  بخاطرجلوگیری ازتکرار(واو) عاطفه، دربین کلمات مترادف وهمنوع، بکار میرود؛ مانند:

نگارش بیروح، غیرهنرمندانه، بی تأثیر، یکنواخت، کسالت آور وناپسند است.

ج) درعطف بیان، استفاده میشود؛ چون:

-         کابل، مرکزافغانستان، شهرزیبایی است.

-         ناصرخسرو، شاعرآزاده ی خراسانی، اشعار زهد وپند بسیارسروده است.

د) برای جدائی دو کلمه مکرر، گذاشته میشود؛ چون:

-         این موتر، موترشما است.

-         آب، آب صاف وگوارا است.

هـ)   پیش وپس از بدل استفاده میشود؛ مانند:

-         فردا، سه شنبه، هرات میروم.

و ) درعبارتهای قید ساز بکار میرود؛ چون:

-         اکرم، شتابان، به طرف مسجد رفت.

ز) بعد ازواژه های بلی، نه، نخیر، درست، نی، اطاعت و... که دراول جمله بیایند، بکارمیرود؛ چون:

-         بلی، شما گفتید.

-         نه، موجود نبود.

-         نخیر، نیامده است.

-         درست، کاربردش همین است.

-         نی، نیست.

-         اطاعت، انجام میدهم.

ح) بعد ازکلمات وجملاتی که تعریف، توضیح وتفسیر ضروری پنداشته شود، بکارمیرود؛ چون:

-         نشانه گذاری، بخش مهم ازنگارش بوده، درهرحال ضروری است.

ط ) گاهی بعد ازواژه ها وجمله های خطابیه، استفاده میشود؛ چون:

-         برادرعزیزم،

-         برادرمهربانم،

-         عزیزدلم،

ک) بین دوجمله ی که پایه وپیرو« مبتدأ وخبر» باشند؛ چون:

-         نابرده رنج، گنج میسر نمیشود.

ل) برای جدائی بندهای مأخذ واحد، بکارمیرود؛ مثل:

-         یمین، حسین، دستورنگارش برای همه، مؤسسه نشراتی حزب، ج. د. ا. 1364 هـ.ش.

غبار، غلام محمد، افغانستان درمسیر تاریخ، 1386 هـ. ش.

م) برای رفع اشتباه گذاشته میشود؛ چون:

-         این، کتابِ مفید است.

 

(؛) سمیکولن ( ویرگول بانقطه، مفرز، نشانه درنگ متوسط ) Semicolon

(؛) کامه نقطه دار، این علامت به منظور توقف ودرنگ متوسط ویا بیشتر ازکامه وکمتر ازنقطه، وجای کاربردش موارد زیراست:

الف) این علامت درپایان جمله های زنجیری که ظاهراً مستقل ودرمعنی مرتبط باهم وپی هم در یک بند وپراگراف واقع شده اند، مورد استفاده قرارمیگیرد؛ مانند:

-         ازشاگردان بازی گوش نفرت دارم؛ تنبلانش بدم میآید؛ ولایقانش را دوست دارم.

-         میزان کارم امروز بیشتر ازدیروزبود؛ به طوری که ازخسته گی قدرت ایستادن ندارم.

ب) پیش ازکلمات، چون، مثلاً، مثال، مثل، نمونه، بگونه، مانند و...وکلمات که به منظور ایراد مثال بیاید، گذاشته میشود؛ چون:

-         گذاشتن سمیکولن درقبل ازکلمات؛ چون: مانند و... لازمی است.

ج) برای جدائی معناهای مستقل، که تحت اعداد آیند توسط سمیکولن جدا میشوند؛ چون:

-         پلان، پروژه وطرح؛ عقیده، مفکوره، نظر ومقصود.

د) پیش ازواژه های اما، زیرا، ولی، لیکن، مگر، بلکه، یعنی، لذا و... که دربین بند یا پراگراف بیایند؛ چون:

-         ناصرخسرو، دانشمند وارسته ی بود؛ ولی روح حاکم برزمان مناسب نبود، مجبور به ترک دیار خویش گردید.

هـ) پیش از جمله های توضیحی غیر معترضه، بکاربرده میشود؛ چون:

- مسعود یک مرد شجاع بود؛ مردیکه در مقابل دوهجوم، قشون سرخ روس وتروریزم ایستاده گی کرد.

بعد ازختم هریک ازفقره های شامل یک لیست، استفاده میشود؛ چون:

« مادۀ یک صد وچهل وپنج قانون اساسی »

در حالت اضطرار ، رئيس جمهور  مي تواند  بعد از تائيد  رؤساي شوراي ملي و ستره محكمه،  تنفيذ احكام  ذيل را معطل  بسازد و يا  بر آن ها قيودي وضع نمايد:
1 - فقره دوم ماده بيست وهفتم؛
2 - ماده سي و ششم؛
3 - فقره دوم ماده سي و هفتم؛
4 - فقره دوم  ماده سي و هشتم.

و) برای جدائی مأخذ متعدد یک مقاله ی علمی وتحقیقی آورده میشود؛ چون:

-         اتحادیۀ نویسنده گان ج. د. ا. روش املای زبان دری، مطبعه تعلیم وتربیه، 1363؛ آتش پرور، حسین، علامت رایج درنوشته های زبان فارسی، انتشارات اطلس، 1360 هـ. ش.

 

(:) علامت شارحه، بیانیه، دونقطه سردرسر colon

یاد داشت:

·        علایم شارحه، که به گونۀ مثال دراین نوشته بکارمیرود، با رنگ آبی، دربین کمانک های سرخ رنگ- برای برجسته نشاندادن- ذکرمی گردد.

·        ذکردونقطه بعد از چون، مثل، مانند، مثلاً، نطیر و... که مضاف به کلمه ها وجمله های بعدی باشند ویا حروف ابجد که بمنظور تقسیم بخشهای یک مطلب باشد، اشتباه محض است.

(:) علامت شارحه، برای نشاندهی کلمات وجملات که توضیح میخواهند، بکارمیرود.

الف) درنقل قولهای مستقیم، بعد ازفعل وقبل ازنشان نقل قول، بکارمیبرند؛ مثل:

-         پیغمبر(ص) فرمود(:)«طلب علم برهرزن ومرد مسلمان فرض است.»

-         رئیس جمهورگفت(:)«بافقروجهل، باید مبارزه کرد.»

-         ازاین قرار است(:)«...

-         حکیم فردوسی گفته است(:)«میازارموری که دانه کش است « که جان دارد وجان شیرین خوش است»

ب) بعد ازکلمات تفسیر کننده؛ مانند: چون، مثلاً، امثال ونظیر آن، که به منظور ایراد مثال بیاید، وکلمه، یعنی، که برای تفسیر کلمه وجمله ی خبری بیاید، گذاشته میشود؛ چون:

-         گفته های ازبزرگان بجامانده است؛ مثلا(:) کسانی که کمترمی فهمند، بیشترازچیزی تحسین می کنند. 

-         این گفتار در رابطه بدونفر، یعنی(:) تو ومن صادق است.

ج) در موارد آتی وامثال اینها، بکاربرده میشود:

1-     سورة(:) 2، ویا بقرة.

2-      آیات(:) 20، 22، 24.

3-     تلیفون(:) 0200000000

4-     تاریخ(:) 1/ 1/ 1388هـ. ش.

5-      آدرس(:) سرک دارالامان، جوار غربی لیسۀ حبیبیه، دفتر...

6-     ایمیل(:) A.haqjo@yahoo.com

7-     ساعت(:)...، وقت(:)...، 00(:)2  pm, نشانی(:)...، تاریخ(:)...، مطبعه((:)...، سال چاپ(:)...، نویسنده(:)...، تیراژ(:)...، آثار(:)...، وظیفه(:)... و ... .

د) گاهی برای برشمردن اجزای یک موضع و... به کارمیبرند؛ به گونه:

-         مقاله های نگاشته ام، که درویپ لاکم گنجانیده شده، عبارتند از(:)

1- جلوگیری ازتجاوزجنسی دراسلام نهفته است

2- تن فروشی  و  3- ...  4-...  5-...

هـ) بعد ازعناوین کوچک کنارصفحه، که نیاز به بیان داشته باشد وسطربه ادامه آن، نوشته شود؛ مانند:

- اقسام « واو» درزبان دری(:) معطوفه، معروفه، مجهوله ومعدوله و... .

- انسان دارای پنج حس است(:) باصره، سامعه، ذایقه، شامه ولامسه.

و) بعد از کلمه ی که تعریف میخواهد؛ مثلاً:

- برهان(:) عبارت ازدلیل است.

ز) گاهی برای نشاندهی معانی متعدد، یک لغات به کارگرفته میشود؛ مثل:

- خیره(:) بیهوده، گستاخ، بی شرم.

- زمره(:) گروه، جماعت، دسته.

ح) بعداز واژه ها وجمله های که نیاز به توضیح  دارند؛ مثل:

- نکاتی مهم نوشته شما قرار ذیل است(:)  

1-     ...

2-     ... و... .

ط) بعدازمتن که تذکرتفسیرش ضروری پنداشته میشود؛ به گونه:

- عدۀ خود را ازمدرک حرام تغذیه می کنند(:) رشوت میستانند. 

ی) درفرهنگها بعد از لغت وقبل از معنی آن نوشته میشود؛ چون:

- انعکاس(:) بازتاب.

 

(–) علامت فاصله، خط ، خط تیره، Dash

یاد داشت:

·        کلمه وجملۀ معترضه، عبارت ازمتن ومفهوم است، که اگرازمیان جمله برداشته شود، مفهوم بند وپراگراف ناقص نگردد.

(–) خط فاصله، که اندازه اش، بیشترازدوملی مترمیباشد، جای کاربردش قرار ذیل است:

الف) درسمت چپ شماره های تقسیم یک موضوع ومطلب، به بخش های عمده، گذاشته میشود؛ چون: مثنوی بطور عمده به چهاربخش است:

1– مثنوی حماسی؛

2– مثنوی غنایی؛

3– مثنوی عرفانی؛

4– مثنوی حکمی.

ب) به منظور نشاندهی وقید جمله های معترضه دردوطرف آن استفاده میشود؛ چون:

-         پیعمبر– صلی الله علیه وسلم – میفرماید: علم را ازگهواره تاگوربیاموزید.

-         روستاومناظرزیبای آن– واقعاً چه باشکوه ودل انگیزاست– خستگی هایم را فرونشاند.

ج) هرازگاهی برای وانمود کردن تفسیروتوضیح یک واژه وجمله، بدوطرف تفسیروتوضیح قرارمیگیرد؛ چون:

- ناصرخسرو– شاعرمبارز ودانشمند زبان دری– به سال 481هـ. ق. زنده گی را پدرود گفت.

د) درآغازسطرهای گفتگو«دیالوک»های دونفر دریک نمایشنامه، داستان وصحبت های تلیفونی و... - که طبعه شود- به جای نام مکالمه کننده ها دراول سطر- برای جلوگیری ازتکرارنام آنها- میآید؛ به حیث نمونه:

·        – سلام.

·        – علیکم سلام.

·        – چه حال داری؟

·        – بدنیستم، خدارا شکر.

·        – ازپدرتان، خبری است؟

·        – روزگذشته، درتلیفون هم صحبت بودیم.

·        – درتماس بعدی خود، سلام بنده را هم تقدیم شان نمائید.

·        – به چشم آقا!

هـ) گاهی بعد از نام گفتگو کننده ها – اعم از صحبت های دوکسی وچند کسی، روبرو ومیزگرد، تلیفون و... بکارمیرود؛ چون:

سهراب – سلام.

محراب– علیکم سلام.

و... .

و) درموارد هم به جای(از)، (تا) و(به) دربین تاریخها، اعداد و... بکارمیگیرند؛ مانند:

- تاریخ شهادت قهرمان ملی کشور وانفجاربلندمنزلهای تجارتی جهان درامریکا– 9– 11 سپتمبر،2001م. که مصادف است، – 18– 20 سنبله، 1380هـ. ش.

- مجموع گزارشهای حمل– جوزای 1387هـ. ش. را درشماره اول فصلنامه ی شورا، دریافته میتوانید.

- شاهراه کابل- پنجشیرعرضش معیاری نیست.

ز) برای تجزیه ی حروف هجای یک واژه ویا یک کلمه استفاده میشود؛ مثل:

- کلمۀ کتاب شامل چهار حرف: ک– ت– ا– ب، میباشد.

 ح) برای نشاندادن لکنت زبان کارمیگیرند؛ مثلاً:

-  مـ– مـ– مـ– من؛ ب– ب– ب– برادر؛ حـ– حـ– حـ– حاضر.

ی) برای جدائی نام دومنطقه بکارمیرود؛ به نمونه:

-         مردم پاکستان– افغانستان احساس نا امنی میکنند.

-         شاهراه کابل– هرات اسفالت شده است.

ک) برای جدائی عددهای رقمی بکارمیرود؛ چون:

- این موضوع را درصفحات 1– 2– 3– کتاب راهنمائی نویسنده گان، دیده میتوانید.

 

(-)خط پیوند، خط وصلی، علامه ترکیبی، هایفنHyphen,

یاد داشت:

- گرچه برای پیوند، کلمات دوجزئی یا مرکب وپایان سطری که نیمی ازیک کلمه درانتهای آن ونیم دیگرش، درآغازسطربعدی آید،«علامت فاصله (–)  Dash» را عده ی ازنویسنده های پیشین بکارمیبردند، که :

- ازیک طرف نام این علامت«علامت فاصله» درتطابق با بکارگیری اش، نبوده؛ زیرا، که  فاصله وپیوند متضاد هم اند.

- ازطرفی دگر چون علامت گذاری، زبانهای شرقی مقتبس اززبانهای اروپائی بوده وبدیلی «پیوند»  در زبانهای اروپائی بنام «هایفنHyphen,» وجود دارد واستفاده ی «علامت فاصله(–)  Dash» در مواردی که به منظور پیوست واتصال کارگرفته شود، اشتباه محض است.

1-     پیشوند وپسوند همراه با «خط ترکیبی، هایفن» دریک خط گنجانیده شوند وگذاشتن آن درخط های جدا درست نیست.

 

(-) خط پیوند ویا هایفون، این علامت، که اندازه اش کمتر ازدوملی متراست، درزبانهای شرقی کمتررایج بود؛ ولی اکنون کم وبیش دربعض از موارد بکاربرده میشود.

الف) برای پیوستن اجزای یک کلمه دوجزئی ومرکب ویادو کلمه ی هم جنس بکارمی برند، مانند:

-         فرهنگ افغانی- اسلامی.

-         نقطه- ویرگول.

-         آهسته- آهسته.

-         آب- آب صاف وگوارا است.

-         عوامل اقتصادی- اجتماعی.

-         دستاوردهای علمی- تخنیکی.  

ب) هنگامی تقسیم یک واژه بدو صفحه یا دو خط ویا درپایان سطری که نیمی ازیک کلمه درانتهای آن ونیم دیگرش درآغازسطربعدی بیاید، گذاشته میشود؛ ناگفته نماند، این شیوه فقط در جروف های جستی (حروف چینی ) جهت برابرکردن اندازۀ ستون ها (کالم) کار گرفته می شد. در عصر کمپیوتر کلمات قطع نمی شوند؛ به گونۀ: 

-                                                                ... حکومت وشورای ملی درصدد راهکارانتـ-

-خابات ریاست جمهوری سال( 1388هـ. ش.) اند.

ج ) نشانه ی ترکیبی، درنوشته های علمی وتحقیقی چون فرهنگها ودستورزبان، پیش ازپسوند ها وپس ازپیشوندها گذاشته میشود؛ چون:

نمونه های انگلیسی:

·   Ing. -...        ... - Pro

نمونه های فارسی:

·  ... -وار؛ - شجاعت وار.

·  ... -ین ؛ - یاسمین ونازنین.

·  ... -بان ؛ - پاسبان، باغبان.

·  ... -تان ؛ - باستان، داستان، زمستان وبوستان.

·  بر-... ؛ - برای شما.

·  بی-... ؛ - بی نوا یا بی حاصل.

·  فرا-... ؛ - فرا راه شما.

·  فرو-... ؛ - فرو نگری شما.

·  نا-... ؛ - نا دیدن شما.

د‌)      قبل از شناسه های– حروف های تمیز–  افعال ویا بعد ازآنها، بکارگرفته میشود؛ چون:

·  آمده- ایم.

·  میآ- ید.

·  می- رو،رفت(-)م.

·  می- گفت- م و... .

هـ) برای جمع کردن، وفشردن مطلب به کارمیرود؛ چون:

- انسان دوستی، شجاعت وفداکاری- اینها ویژه گی های یک انسان واقعی است.

 

(؟) نشانه پرسش، سوالیه، علامۀ سؤال ونشانه استفهام Question Mark,

یاد داشت:

- علامت پرسش را درمواردی که برای استهزا وتردید به کارگیرند، دربین کمانک ها تذکرمیدهند.

- درپایان پرسشهای غیرمستقیم نقطه گذاشته میشود؛ چون: سیاست مداران کشورمیدانند، که چرا وبه چه خاطر به مذاکره بنشینند.

- دراخیر استفهام انکاری نیز جای کاربرد نقطه است؛ مثل: چه کس ازعاقبت امور، مطلع خواهد بود. تونیامدی.  وچه باک.   

- وقتی که جملۀ پرسشی جنبه خواهش وتقاضای مؤدبانه داشته باشد، دراخیرش نقطه گذاشته میشود؛ چون: ممکن است که خواهش کنم، که دست ازسرمن بردارید(.)

- بکاربردن علامت پرسش درجای علامت استفهام، به هیچ صورت درست نبود ونیست.

- نشانه ی استفهام، درسؤالهای داخل قوس ها، توأم باسؤالها، گذاشته میشود.

 

(؟) نشانه پرسش، این علامت برای وانمود سازی پوشیده گی یک موضوع، مطلب و... دراخیرجمله های استفهامی وپرسشی، بکاربرده میشود؛ مانند:

الف) برای پرسش مستقیم ازمخاطب دراخیر جمله، به کارمیبرند؛ چون:

·  شما امروز کجامیروید؟  

·  کدام یک را می پسندید؟ جنگ یا صلح؟

ب)  پس از هرکلمه یا عبارتی که لحن سؤال دارد وجای جمله استفهامی مستقیم را بگیرد؛ چون:

·  اورا دیدی؟

ج) علامت سوالیه که میان قوسهای هلالی بعد ازتاریخ وعبارات می آید، بیانگر تردید، پوشیده گی، حدس وگمان نویسنده، درمفهوم ومحتوای آن عبارت میباشد؛ مثلاً:

·  حنظلۀ بادعیسی به سال 219هـ. ق. (؟) درگذشت.

·  تاریخ وفات سنائی را سال525(؟) نگاشته اند.

·  کلکته یکی ازشهرهای پاکستان(؟) است.

·  سنائی شاعرقرن هشتم(؟) است.

د)  بخاطر وانمود ساختن کلمات وجمله های نیشخند واستهزا به کارمیگیرند؛ مثل:

دموکراسی افغانستان؟ نمونه ی برای کشورهای جهان سوم خواهد بود.

هـ)  درپایان عنوانها، کتاب، مقاله علمی وتحقیقی و... قرارمیگیرد وخود نشانه ویا علامت درضمن جمله دیگر می آید؛ به گونه:

·  مثنوی«پس چه باید کرد ای اقوام شرق؟» را علامه اقبال لاهوری سروده است.

و) پس ازقیدهای استفهامی گذاشته میشود؛ مثال:

·  چرا؟،  چگونه؟،  چطور؟،  کِی؟،  کـَی؟  وکجا؟  

ز)  بعد  ازجمله های پرسشی برای ایجاد تأکید، قبل ازعلامه تعجب به کارمیرود؛ چون:

·  آیا بدون یک مدیریت سالم، میتوان زنده گی کرد؟!

ح‌)    بعد ازاستفهام انکاری نیز بکارمیبرند؛ چون:

- مگر او را ندیده ئی؟

 

(!) ندائیه، اعجابیه، علامت ندا، تعجب وعلامت خطاب Exolamation Mark,

(!) علامت اعجابیه، کاربرد این نشانه زیاد بوده وچند مورد آن را با مثال ذیلاً، به نگارش میگیریم:

الف) این علامت نه تنها برای تعجب وشگفتی؛ بلکه برای ندا، تحسین، دعا، حسرت، اظهار اندوه، تأکید، هیجان، خطاب، امر ونهی، شوخی، تحقیر، تمسخرواستهزا، شک وتردید، ترحم، اخطار، تنفر، انکار، تهدید، درد والم، آزادی، بکارگرفته میشود؛ چون:

·   برای تعجب وشگفتی؛ مانند: عجب آدم دوروی است! ویا چه دروغ شاخداری! این مرد کسی است، که خبرمرگش را با آب وتاب شنیده بودیم!

·   "  ندأ ؛ به گونه: خدایا!

·   "  تحسین؛ چون: آفرین!

·   "  دعا؛ مثلاً : خدایش بیامرزد!

·  "  حسرت؛ به گونه: واحسرتا، کابل ویران شد!

·  "  اظهار اندوه؛ چون: آه، چه درد جانکاهی!

·  "  تأکید؛ مثل: آمدی! خوب کردی!

·  "  هیجان؛ به گونه: اوه شما واینجا!

·  "  خطاب؛ به نمونه: خانمها وآقایان!

·  "  امر؛ مثلا: برخیز! صبح دمید.

·  "   ونهی؛ مثل: آهسته!

·  "  شوخی؛ مانند: ببینید! سنگ را بسته اند وسگ را گشاده اند!

·  "  تمسخر واستهزا؛ چون: این است، نویسنده ی توانا ودانشمند نامورکشور!– برای کسی گفته شود، که دانش ندارد.

·  "  شک وتردید؛ مثل: عقب نشینی- تاکتیکی مجاهدین ازکابل به پنجشیر وسمت شمال، در تاریخ: 5 ! میزان 1375هـ. ش. صورت گرفت.

·  "  ترحم؛ چون: بحال بینوایان رحم کنید!

·  "  تنفر؛ مثلاً: ازاعتیاد نفرت دارم!

·  "  انکار؛ مانند: نه، نخواهم انجام داد!

·  "  تهدید؛ چون: خلاف ورزان قانون را به حوزه معرفی خواهم کرد!

·  "  درد والم؛ چون: آخ!

·  "  آزادی؛ چون: چاپ ورد این مطلب ازصلاحیت شماست!

·  "  و... .

ب ) بعد ازجملاتی که پرسشی وتعجب آور وشوخی باشد، بعدازعلامت سوالیه، بکارمیرود؛ چون: اوه، آیا راست میگوئی؟!

 

« » " " قوس های ناخنک، نشانه نقل قول، علامه نقل قول ،  قوس های کوچک، ، علامه تمیز، گیومه، Quotation Mark,

یاد داشت:

-      پرگرافها وبندهای متعدد ومرتبط به یک قول یا اثر، دراول هریکی ازپرگرافها وبندها نشان نقل قول بکارگرفته شود وازطرف اخیر صرف درپایان پرگراف وبند اخیری، نشان نقل قول گذاشته شود.

-     نقل قولی که درمیان نقل قول دیگرآید، آن نقل قول میانی، دربین ناخنکهای یکتائی، به دوصورت گذاشته شود:

1-                اگردراول وبین نقل قول باشد، دراول آن، علامت شارحه وقوس هلالی وبه اخیرش صرف قوس هلالی میآید؛مانند:

·                    گفت:«شنیده ئی این فرموده پیغمبر(ص):(طلب علم برهر مرد وزن مسلمان فرض است) منوط به رعایت کدام شرطها است؟»

2-                اگربه اخیرجمله بیاید، دراولش علامه شارحه وقوس هلالی ودر پایانش نقطه، قوس هلالی وعلامه نقل قول بکاربرده شود؛ چون:

·                    گفت:«شنیده ئی که پیغمبر(ص) فرموده است:(طلب علم برهر مرد وزن مسلمان فرض است.)»

·        علامه های مربوط به متن وجمله های میان قوس های، قبل ازبسته شدن قوس های- داخل قوس ها-  قرار داده شود.

·        «قوس های ناخنک بدوشکل نگاشته میشود» درانگلیسی  به هردوی این «...» "... " Quotation Mark, گفته میشود وموارد کاربردشان یکی بوده وفرق ندارد؛ چون:

·                    شیوه ی کسب "مشروعیت" دول متفاوت است.

 

« » قوس های ناخنک، ازجمله علاماتی بوده، که کاربرد آن، درموارد آتی ضروری ولازمی است.

الف) بعد ازعلامه ی شارحه، برای نشاندهی نقل قول مستقیم ویاقول حکایتی، این علامه در دوطرف آن قول قرار میگیرد؛ چون:

·  اوگفت:« مقصودت را فهمیدم.»

·  دانشمندی گفته است:« نه هرکه به قامت مهتر، به قیمت بهتر.»

·  سعدی میگوید:« همه کس را عقل خود به کمال نماید وفرزند خود به جمال.»

·  وی پرسید:« چه کسی میتواند، به ساده گی گروه ها وپیچیده گی های زبان بیدل را درشهر بگشاید؟»

ب ) درآغاز وانجام برخی نامهای خاص، اشیا وجایها، کلمه واصطلاح های تازه ی علمی، جعلی، عامیانه وخارجی، بکاربرده میشود؛ مثلاً:

·  بسیاری ازشهرها را دیده ام؛ اما« مسکو» شهربزرگ است.

·  « بینوایان» را چندین بار خوانده ام.

·  پروژه را برآوردی« اتکلی» نمی کنند.

·  سرک را« کانکریت» کردند.

ج ) برای برجسته گی وجلب توجه به برخی ازواژه ها، عبارات، که به مفهوم خاص ومعنای مجازی استعمال میشوند، بدوطرف آنها، بکارمیرود؛ مثل:

·  اودوستش را« دریای خاموش» نامیده بود، که درونی خروشان ومتلاطم داشت.

·  مادر بجای سرزمین ووطن بکاربرده میشود؛ مانند: من زاده ی همین « وطنم. »

د ) برای برجسته گی ذکرعنوان های کتب، مقالات، رسالات، روزنامه ها، آثارهنری، فصلنامه وبخش های یک کتاب، نوشته مشود؛ چون:

·  درسرمقاله نشریه ی« آزادی» خواندم.  

·  باب اول بوستان سعدی،« درعدل وتدبیر ورای» است.

 

( ) قوس های هلالی، کمانک ها، قوس میان، دوهلال، پرانتز، پرانتسز Parathesis,

یادداشت:

·        ازبه کارگیری این نشانه دربعض موارد، دراین نوشته به خاطر صرف نظر شده است.

( ) قوس های هلالی، موارد معروف کاربردی این علامت را به طور تفسیری تشریح میدهیم.

الف) برای نشاندهی واژه ها وجملاتی که دربین یک بند وپرگرافی نقل شده آمده- که ایجاب نوشتن بین قوس های ناخونک را نماید- چنین واژه ها وجملات دربین قوس های هلالی وپرانتز بدون نشانۀ شارحه، نوشته میشود؛ چون:

·  گفت:«شنیده ئی این فرموده پیغمبر(ص):(طلب علم برهر مرد وزن مسلمان فرض است) چه مفهوم دارد؟»

ب) جمله های معترضه ی که ارتباط مستقیم باجمله ندارد، بین کمانک ها آورده میشود؛ چون:

-         خانمی، با آگاهی ازرهائی بند ابریشمین امیلش،(اگرابریشمین بوده باشد) دروسط راه ایستاد.

-         کابل (پای تخت افغانستان) شهر پرازدحام است.

ج ) برای نشاندهی اجزای یک بند یا بخش موضوع، که به حروف ابجد تقسیم شده باشد، به یک طرف؛ یعنی به جناح داخل حروف ابجد، که دراول کلمه قرارگرفته باشد، بکارمیرود؛ چون: 

-      الف)... .  - ب)... .  - ج )...  و...)... .

د ) اعداد وحروف ابجد، که دربین سطرهای یک بند وپرگراف به منظور تقسیمات دومی موضوع، بکارمیرود، داخل قوس های هلالی، گذاشته میشود؛ چون:

-         خروج وعدم بازگشت مردم ازکشور وبه کشور، دردهۀ 70هـ. ش. چند دلیل داشت:

·        دربعد امنیت به دلایل ذیل ازآمدن به کشورامتناع می ورزیدند:

(1) (الف) نبود امنیت.

(2) (ب) دزدی و... .

·        درحوزه یی فرهنگی:

 (1) (الف) مسدودیت مکاتب بروی اطفال نسبت جنگهای داخلی.

(2) (ب )  عدم توانمندی خانواده ها به سپورت اطفالشان، بخاطرتعلیم دربیرون ازخانه.

هـ) برای برجسته شدن معنا، شرح وتفسیر برخی واژه ها، به دوطرف آن، گذاشته میشود؛ چون:

-         پروگرام      ( برنامه)

-         ترینینگ   ( آموزش)

-         الف بای اوستائی ( مشتمل بر44حرف) ازساده ترین الفبای جهان است.

و ) برای برجسته نشاندهی سنه ها ومأخذها؛ چون:

-  اشعاردوره ی رنسانس(261-389هـ.) را میتوان چنین بخش بندی کرد؛ چون:

·        (الف) ابولحسن شهید بلخی؛ (ب)  رابعه بلخی؛ (ج) رودکی.

·        (1) مثنوی کلیله ودمنه؛ (2) راعی ها؛ (3) قصیده ها وقطعه ها.

·        توانابود هرکه دانا بود * زدانش دل پیر برنا بود

(گلستان سعدی)

ز ) حروف های مخففی جل جلاله، علیه السلام، صلی الله علیه وسلم، رضی الله عنه یا عنها، رحمة الله علیه و... را به اشکال آتی در قوس، میگذارند:

-         آدم (ع).

-         نبی کریم (ص).

-         علی (رض).

-         عایشة (رض).

-         امام ابوحنیفه (ر)

-         و... .

ح ) برای اشاره به کلمه کهن ومتروک، بکارگرفته میشود؛ چون:

- امکان انتخابات ریاست بلدیه  (شهرداری، شاروالی) کم است.

ط) برای قید معادل یک کلمه وجمله بکارمیرود؛ چون:

-         مردم ما(اعم ازمرد وزن)

ی) برای نشاندهی طرز تلفظ کلمه ها درفرهنگ ها، استفاده میشود؛ چون:

- عرب (به فتح عین)

 

[ ] قلاب ها، قوس عمودی، قوس ایستاده، دوقلاب، براگتس brackets,

الف) برای نشاندهی افتاده گی های یک متن کهن، که با استفاده ازنسخه بدلهای ویا الحاق کلمات احتمالی ازطرف مصحیح را دربین قوس های هلالی، می نگارند؛ چون:

-         [ش]نیدن رعد اندر خواب اگربی ابر[باشد]دلالت کند برفتنه وخوف وظلم .(التحبیر فی علم التغیر ص85)

-         استاد[بونصرمشکان]به هرات چون دل شکسته یی همی بود.(تاریخ بیهقی، ص174)

ب ) دستورهای اجرائی نمایشنامه های داخل قلاب ها، گذاشته میشود؛ مانند:

-         شخصی[باقیافه یی عصبانی]گفت: ازبمباردمان خودسرانه ی نیروهای خارجی به تنگ آمدیم. [دستش را فشرد وتکان داد]

ج ) برای توضیح ویا حاشیه نویسی، بکارمیرود؛ چون:

- اولین رئیس دولت مجاهدین [که درسال 8ثور1371خ. حکومت به دست مجاهدین افتید] پروفیسورصبغت الله مجددی بود.

د ) برای بیان مطلبی ازنویسنده، که درضمن نقل قول دیگری آید، بکارمیرود؛ چون:

-         شنیده ئی که پیغمبر(ص) فرموده است:« طلب علم برهر مرد وزن مسلمان [درچوکات اسلام] فرض است

هـ) برای اضافه کردن متن حذف شده، دریک نقل قول، استفاده میشود:

- ... .

و ) برای نشاندادن شکل خارجی کلمات، بکارمیرود؛ چون:

-         [عُ مَ ر]

-         [ کَ رَ م]

ز ) برای قید - دربین قلاب قراردادن- پیشوندها درزبان شناسی وفرهنگ ها، که با حروف نمودار ومصوت آغازگردند، استفاده میگردد؛ چون:

- [بی]، [ با] و[...].

ح ) درزبان شناسی برای ثبت مورفیها واصوات بکارمیرود؛ چون:

- خدا [خُ] [ دَا]

 

(...) نشان انصراف ویا سه نقطه Ellipses,

یاد داشت:

•     به کاربردن بیشتر ازسه نقطه دروسط جمله وچهارنقطه درپایان جمله، درست نیست. 

•     هرگاه سه نقطه به اخیرجمله وبند وپراگراف بیاید، نقطه ی چهارم به منظور ونشان ختم جمله، با اندک فاصله نگاشته  میشود.

•     علامات ونشانه های اخیر جمله ی بین قلاب ها، درخارج قلاب ها، گذاشته میشود.

•     عده ی چند نقطه ویا بیشتر از سه نقطه را برای افتاده گی ها ومتروک داشتن یک ویا چند بیت شعر بکار میبرند، که اشتباه محض است وباید از آن جلوگیری گردد.

 

() سه نقطه، کاربرد سه نقطه به منظور جلوگیری از ذکر کلمه ها، جمله ها ونقل قولی که نیاز به ذکرش، نباشد، ویا عاجز از ذکرش، نویسنده باشد، ذکر میگردد.

الف) بجای یک ویا چند کلمه محذوف ومتروک - خواه ازخود نویسنده باشد،  ویا از موارد ومطالب اقتباس شده- که ضرورت ذکرش دیده نشود، بکاربرده میشود؛ چون:

-         عصربی دانشی، یک سونگری، بیکاره گی و(...) سپری شد.

ب ) درتصحیح متون کهن، که درافتاده گی های آن متن، نسخه بدلهایش ساکت باشند؛ چون:

- انسان با نیکی و(...) مکافات داده میشود.

ج ) هنگامی قطع مطلبی که نیاز به ذکر آن نباشد، – به منظورخلاصه شدن ویا سهل بودن اخذ آن به گیرنده ی پیام، ترک شود– چه دراول وچه دراخیر عبارت باشد، گذاشته میشود؛ چون:

-         داکتر از تمام اعضای بدنش؛ یعنی، دست و...  عکس گرفت، کسری وجود نداشت.

-         ... درنتیجه کمیسیون انتخابات، با احزاب سیاسی به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری وشورا های ولایتی در29  اسد، سال(1388خ.) به تفاهم رسیدند. 

-         ... مِن بعد توبه میکنم، که دیگر مرتکب این اشتباه نشوم وهمین یک باربرایم... .

د ) به جای کلمات که از رهگذرعفت نوشتار، زشت وبد بوده ویا قابل نگارش نباشد، بکارگرفته میشود؛ چون:

- فرهاد، فواد را... وچه حرفهای دیگرزد.

هـ) برای نشاندهی گذشت زمان ویا بریده گی های صحبت یک نفر ازناتوانی و... بکارمی برند؛ چون:« خدا یا...  یاری کن... می میرم... بدادم برس.»

و ) برای نشاندهی مکث درنمایش نامه ها، بکار میرود؛ چون:

- خوب... خواهش شماست.

 

(″) علامت ایضاً ویا نشانۀ تکرارDouble Prim,

(″) علامت ایضاً، این علامت به منظور ایجاد سهولت در نگارش، استفاده میشود.

 الف) بجای کلمه های مشابه، که درسطرهای متوالی با حکم واحد تکرار شود، بکارمیرود؛ چون:

-         جلالت مآب محمد یونس قانونی اولین رئیس ولسی جرگه ی شورای ملی، بعد ازسه دهه جنگ بود.

-         ″      ″     صبغت الله مجددی    ″      ″    مشرانو جرگه   ″      ″      ″      ″     ″.

-         آقای ... محصل رشته زبان وادبیات فارسی دری، سال سوم، پوهنتون کابل.

-         دوشیزه ...   ″         ″        ″        ″       ″      ″     ″    ″       ″      ″.

 

(/) نشانۀ ممیز Solidus,

(/) علامت ممیز، موارد استفاده از این نشانه را میتوان به شکل زیر وانمود کرد:

الف) برای جدائی تاریخ هجری ازمیلادی، بکارگرفته میشود؛ چون:

-         18سنبله1380خ./ 9سپتمبر2001م. روزشهادت قهرمان ملی است.

-         ابن بطوطه- جهان گرد مغربی- در17رجب703هـ.ق. /20فبروری1304م. درطبجه متولد شد.

ب ) برای جدائی اجزای تاریخ ها، بکارمیبرند؛ چون:

شورای ملی افغانستان در(28 /9 / 1384خ.) بعد ازسه دهه جنگ، آغاز بکارکرد.

ج ) برای نشاندهی معادل کلمه ها، که در حروف ویاحرفهای آنها ابدال یا تخفیف صورت گرفته باشد، استفاده میشود؛ چون:

-         کالزار/کارزار، زفان/ زبان، سولاخ/ سوراخ، بیران/ ویران  و قلف/ قفل.

د ) برای جدائی مصرع شعر درمتن ها ویا نشاندهی پاره های شعر نیمائی، بخاطر صرفه جوئی، بکار میگیرند؛ چون:

-         تاشقایق هست/ زنده گی باید کرد  (سپهر)

هـ) برای نشاندهی نمبر آیات ورکوع سورة وسپاره قرآن کریم بکارمیبرند؛ چون:

-         حالت منافقین را آیت 8 / رکوع  2/ سورة 2 /  قرآن، بیان کرده است.

 

  ...  خط ممتد Low line,

 ...  علامت خط ممتد، برای برجسته نشاندهی بعضی ازکلمه ها، عنوانها ومتن ها، اعم ازدست نوشت ها ونوشته های تایپی، به زیرآن خط ممتد را، بکارمیبرند؛ چون:

- ادامه جنگهای تنظیمی درکشور از( 1380-1371خ.) را دربرگرفت.

 

( ااا)  خط خابیده Fraction slash,

( ااا) خط خابیده، برای نشاندهی اسمای کتب، مجله ها، رساله ها، مجموعه، اخبار و...، استفاده میشود؛ چون:

-         دراین نوشته از کتاب،( آئین درست نویسی) سیدعلی محمد اشراقی، نیز استفاده شده است.

 

(~) ابرو ویا خط تابدار  Tilde,

(~) ابرو ویا خط تابدار، معمولاً درواژه نامه ها وفرهنگ ها، برای پرهیز ازتکرار ماده مورد بحث، بکارمیرود؛ مانند:

-         ~ دل به دریا زدن

-         ~ دل درگرو کسی داشتن.

 

(ـ) دبل وکلان نمای خط Bold,

(ـ) این علامت نیز برای برجسته نشاندهی مطلب ونکاتی مفید ومورد نظر، بکارمیرود؛ مثل:

- برای جدائی تاریخ هجری از میلادی، خط ممیز را بکارمیبرند.

 

   رنگ زمینۀ  صفحه، Highlight

  رنگ زمینۀ صفحه- که برخی ازمتن درآن قرارمیگیرد- نیز برای نشاندهی بند مهم واساسی مضمون ومطلب، بکارمیرود؛ مثلاً:

- مقاله، کش بی سابقه قیمت بوت دربازار جهانی، که بدنبال، آخرین سفرآقای جورج دبلیو بوش، رئیس جمهورامریکا، به عراق وحضورآن، دریک کانفرانس خبری، که با « پرتاب بوت، الزائیدی» استقبال شد، نوشته شده است.  

 

( * ) ستاره Asterisk,

یاد داشت:

ستاره درزبان شناسی پیش از واژه ویاجمله نادرست یا بازسازی شده- از نظر تاریخی- یک ستاره میگذارند؛ مانند:

* من رفتی.  

( *  )  ستاره وتمام علامات دیگر؛ چون: * در مورد اول این مبحث به یک منظور استفاده میشوند.

الف)  برای نشاندهی وشمارش اجزای یک موضوع، که یک مرتبه، با اعداد وشماره ها تقسیم شده باشد، بکارمیروند؛ چون:

 

ب ) علاوه بر اعداد وشماره ها، برای  نشاندهی توضیح یک مطلب مربوط به متن درحاشیه وپی نوشت ها- هنگامی که شماره ها بمنظور دیگر بکاررفته باشد، استفاده میشود؛ مثلاً:

فکرکنید، که چهارچوب، پایان یک صفحه پاورقی دار است.

ج ) برای نشاندهی ادامه پاورقی صفحه اول به اخیرش ودرصفحه ی بعدی به اول پاورقی گذاشته میشود؛ مثل:

چنانچه چهارچوب دوصفحه ئی پایان، صفحۀ اول دارای پاورقی بوده، که تمام پاورقی اش به آن صفحه جای نشده وادامه آن، با استفاده ازعلامت مذکور در صفحه بعدی، نشانداده شده است.

د ) برای جداکردن قسمت های یک موضوع ویا داستان- تا فاصله سفید بین دو سطر بیشتر گردد- بکارمیرود؛ چون:

هـ) درفرهنگها ودانشنامه ها(دایرة المعارف ها) اغلب به جای عبارت « به همین ماده رجوع شود» بکارمیرود؛ مانند:

و ) در زبانشناسی، برای تصریح اشکال آن کلمه های که استعمال آنها معمول نباشد، بکارمیرود؛ چون:

-         روان، خندان ونویسان( * )

-         گفتار، رفتار ونوشتار( * )

 

ز ) برای ایجاد فاصله میان شعرها و... استفاده میشود؛ چون:

 

( * * *  ) سه ستاره Asterisk,  Three

( * * *  ) این علامت برای نشاندهی ختم وپایان مطلب، بکارمیرود؛ چون:

-         سه ستاره ی که دراخیر این مطلب، استفاده شده است.

 

(¬) پیکان، یا نشانه ی ارجاع 00AC,

(¬) پیکان، این علامت در فارسی جهتش ازراست به چپ بوده ودرموارد آتی، استعمال میشود:

الف) هنگام ارجاع به ماده ی خاص، که تقریباً معادل است، بانشانه ی ر.ک.(رجوع کنیدبه... )

 

ب ) برای نشاندهی باقی پاورقی صفحه ی اول، به اخیرش، رو به طرف چپ ودرصفحه ی بعدی رو به طرف راست، گذاشته میشود؛ چون:

* * *

 

منابع:

1-    اتحادیه نویسنده گان ج. د. ا. روش املای زبان دری، مطبعه تعلیم وتربیه، 1363 هـ.َش.

2-    آتش پرور، حسین، علامتهای رایج درنوشته های زبان فارسی، انتشارات اطلس، 1360 هـ.َش.

3-    یاحقی، محمدجعفر، ناصح، محمدمهدی، راهنمائی نگارش وویرایش، انتشارات آستان قدس، 1363 هـ.َش.

4-    کمیسیون مستقل اصلاحات اداری وخدمات ملکی، انستیتوت خدمات ملکی، مهارتهای ارتباطات، 1387 هـ.َش.

5-    یمین، پوهندوی حسین، دستور نگارش برای همه، مؤسسه نشراتی حزبی ج. د. ا. 1364 هـ.َش.

6-    اشراقی، سیدعلی محمد، آئین درست نویسی، کابل مطبعۀ بلخ، 1388هـ. ش.

7-    جعفری، محمود، راهنمای نویسنده گی، کابل، مطبعه میوند، 1387هـ. ش.

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۸ساعت 9:7  توسط عبدالحق حقجو  | 
 

کلمه انتخابات برگرفته از انتخاب است، انتخاب، بمعنی برگزیدن یک شخص ویا یک متن ازمیان اشخاص ومتون است.

انتخابات به شیوه فعلی از زمره پدیده های دموکراسی به شمار میرود وتمام کشورهای در صدد تطبیق  دموکراسی همت گماریده و در کشور خویش زعما ویا مسئولین پست های انتخابی خود را ازطریق رای گیری انتخاب می نمایند.  

گرچه دموکراسی یک مقوله بوده وتعریف معروفی که از دموکراسی ارائه شده، مورد پسند دین اسلام نیست؛ ولی نمیتوان گفت، یک مقوله در تمام جوامع تعریف واحد دارد؛ زیرا برداشت های دینی، فرهنگی واجتماعی هر جامعه متفاوت از جوامع دیگر بوده ومقوله های مروجۀ هرمنطقه وکشور بیشتر در همان منطقه  وکشور بیستر داشته ویا درعده از کشورهای به معانی تعبیری استفاده میشود.

موضوع انتخابات از بعد تاریخی اش به قبل از اسلام میرسد؛ ولی ازبعدی دینی اش، اصل واساس این موضوع را تنها در اسلام میتوان دریافت.

لذا دموکراسی در کشورهای اسلامی به معنی ومفهوم غربیش، که قدرت وحاکمیت سیاسی مردم ازطریق رای مردم برمردم، تعریف شده، بستر نداشته؛ ولی نمونه چنین یک پدیده در اسلام، با تعبیر معنی وجود دارد. مثلاً: انتخاب خلیفه اول مسلمانان، که فرد، فرد مسلمانان بمنظور گمارش صلاحیت تطبیق شریعت الهی در جامعه، با حضرت ابوبکر(رض) بیعت کردند. 

چون کشور ما یک کشور اسلامی بوده، به اساس ماده سوم قانون اساسی کشور، که تصریح میکند، که:« در افغانستان هيچ قانون نمي تواند مخالف معتقدات واحكام دين مقدس اسلام باشد.»

لذا متن هذا درسایه ی قوانین مروجه ومتون اسلامی نوشته خواهد شد وبحث انتخابات چون بسیار گسترده بوده ومواردیکه پیوند ناگسیستنی به آن داشته ودر کشورمان قابل تطبیق است، در این مقاله، به بحث خواهیم گرفت.

 

پیش شرط های انتخاب شدن:

 به اساس فقره اول ماده (33) قانون اساسی افغانستان، که میگوید:« اتباع افغانستان حق انتخاب كردن و انتخاب  شدن را دارا مي باشند.» هرشخص، که خود را برای کسب مقام وپست نامزد نماید؛ البته با درنطر داشت آن که با یک رقابت سالم، طالب کسب پست و مقام مورد نظرش گردد، که شیوه سعی وتلاشش به آن پست مشکل را برای مردم آن مرز وبوم خلق ننماید.

موضوع انتخاب شدن در جوامع پیشرفته بر یک سلسله مقررات موقوف بوده ودرکشورما، پیش شرط های  نامزد رياست جمهوري در ماده (62) قانون اساسی افغانستان،  حک شده است.  

علاوه به پیش شرط های یاد شده، ماده(5) اعمال هر نوع محدوديت مستقيم وياغير مستقيم را ممنوع قرار داده و(15) قانون انتخابات افغانستان، استعفای یک عده از منصوبین ادارات دولتی را پیش شرط برای نامزدان پست ریاست جمهوری، اعضای شورای ملی، شورای های ولایتی و ولسوالی ها و...  میخواند.

علی الرغم پیش شرط های متذکره در قوانین، بعض از پیش شرطها ویا مواصفاتیست که در قانون برای آن مجال ذکر نیست ویا هم از زمره ی نیازمندی های روزانه بوده ودر اجتماع باید آن رعایت شود؛ چون:

1-         امانت داری وراستی در کار:  درراستای امانت داری خداوند(ج) میفرماید:« إِنَّ الله یَأمُرُ کُم أَن تُؤَدُّوا الاَمٰنٰتَ إِلٰی اَهلِهَا» (سورة نساء،آیة58)

ترجمه:"هرآئینه خدا(ج) امرمیکند شما را که امانت را به اهل آن، بسپارید."

امانت داری، علاوه به جنبه دینی اش، بعد اجتماعی هم داشته ودر همه ی ازجوامع، چه پیشرفته باشد ویا در حال انکشاف یک اصل عمده واساسی پنداشته میشود.  

2-         داشتن اهلیت وصلاحیت کاری: این پیش شرط ازدیدگاه اسلامی هم قابل اهمیت است؛ زیرا پیغمبر اسلام (ص) درنصیحت برای اباذر میفرماید:  لاَتَسئَلُ الاِمَارَةَ فَاِنکَ اِن اُعطِیتَهَاعَن مَّسئَلَةٍ وُکِّلتَ اِلَیهَا وَاِن اُعطِیتَهَا مِن غَیرِمَسئَلَةٍ اَعنَت عَلَیهَا  «متفق علیه»

ترجمه: طلب امارت ومسئولیت نکن، درصورتیکه مسئولیت به طلب شما داده شود، در پیشبرد آن تنها خواهی ماند واگربدون طلب تان مسئولیت به شما محول شد، درآن راستا کمک خواهید شد.

ازیک طرف این حدیث بیانگر کراهت طلب قدرت به اساس خودخواهی بوده، که پیامدش عدم همکاری مردم  خواهد بود واز سوی دیگر ایشاره اجتماعی دارد، که علت نامزدی یک شخص را به پست مورد نظرش بیان میکند، که به اساس تشویق مردم، حزب ویا درایت واهلیت خود، نظر به رقیبان انتخاباتی اش، خود را نامزد کرده است.

3-         خدمت وکار: رسول الله (ص) میفرماید:«رئیس القوم خادمهم»

" رئیس یک قوم کسی است، که خدمت گار شان باشد." بسا از اشخاص انتخابی اند، که اهلیت وشایستگی داشته وامانت دارهم هستند؛ ولی از نهایت احطیات دست آورد کاری ندارند. بناءً همه موارد یاد شده پیش شرط ومواصفات، برای انتخاب شدن یک شخص هستند، که هنگام نامزدی یک انتخاب شونده، با ید مد نظر گرفته شود.

پیش شرط های انتخاب کردن:

فقره اول مادهه(33) قانون اساسی وماده (5) قانون انتخابات، انتخاب کردن ورای دهی را ازحقوق حقه ی اتباع این کشور، اعم ازمرد وزن خوانده وبمنظور اینکه تا از طریق اشتراک افکار مردم در انتخابات، درسایه ی ماده(2)،(3)،(4) و(5) قانون انتخابات، که از طريق رأي آزاد، عمومي، سري ومستقيم، مؤفق به انتخاب یک شخصی شوند، که مواصفات وپیش شرط های نامزدی آن، قبلاً تذکر داده شد.

مواده (3)، (4)، (5) و(13) قانون انتخابات پیش شرط های انتخاب کردن وحق رای دهی را تصریح نموده وحق وصلاحیت واجدان شرایط آن را بیان کرده است.

برعلاوه به پیش شرط های یاد شده، مواصفاتی لازمه ی رای دهی رای دهنده گان بوده، که ازجمله ی آن مواصفات آتی را میتوان برشمرد:  

1-    شرکت در رای دهی مسئولیت ملی ودینی هرتبعه یک کشور است: انتخاب کردن ورای دهی به مثابه شهادت بوده، که به وسیله ی «شهادت»  صلاحیت دهی در امور یک جامعه اسلامی برای یک فرد ویا شهادت بمنظور انتخاب یک طرح قانون، صورت میگیرد واین کاراز زمره مسئولیت های خطیر یک مسلمان است؛ زیرا خداوند، میفرماید:« اَقِیمُوا الشَّهَادَةَ *» "شهادت حق را بیان بدارید."

عدم اشتراک در چنین موضوعات کتمان شهادت بوده وخداوند(ج) میفرماید:" وَلاَتَکتُمُوا الشَهَادَة َوَمَن یَکتُمهَافَاِنَّهُ آثِمٌ قَلبُهُ *" سورةالبقره،283.

ترجمه:«گواهی را پنهان نکنید وکسی پنهان نماید، هرآئینه قلب آن گنهگار است.»

به عبارت دیگر میتوان گفت، که اشتراک در انتخابات نوع از بیعت است، که در این زمان به راه می افتد وموضوع بیعت از صدر اسلام تا کنون یک اصل دینی بوده واعم ازمرد وزن در اوائل طلوع اسلام با پیغمبر (ص) به شیوه های مختلف بیعت میکردند.

کیفیت اشتراک خانمها دربیعت ورای دهی نوع سهم گیری آنها در امور مهم واساسی زنده گی بوده، که اساس وبنیاد این اصل برای نخستین بار در صدر اسلام دربیعت پیغمبر اسلام(ص)، بعد ازفتح مکه مکرمه گذاشته شده است، که رسول الله(ص)، بیعت زنها را به ادامه زنده گی پاک آنها دراسلام وترک شرک گرفت.

بیعت بازنها درصدراسلام، به اقرار امرار حیات وزنده گی درتحت چتراسلام؛ دست دادن ازروی لباس وزمانی هم بافروبردن دست درآب انجام یافته است.

شیوه بیعت فعلی، که بارای دهی توسط فورمه مخصوص رای دهی تمثیل میشود، بهترین وخوب ترین طرز بیعت درجوامع اسلامی، این زمان برای همه، اعم ازمرد وزن بالغ، شناخته شده است.

نظر به حکم ماده (61) قانون اساس جمهوری اسلامی افغانستان، که اساس انتخاب شدن رئیس جمهور را مبتنی به کسب 50+1% خوانده وبنا به این فورمول حک شده در قانون اساسی کشورما، به قاطعیت میتوان گفت، که یک رای در انتخابات ریاست جمهوری، بیشتر از مصرف یک دوره ی انتخابات ریاست جمهوری، ارزش دارد؛ زیرا ازیک طرف جلوگیری از برگزاری دوباره انتخابات ریاست جمهوری در یک دوره میکند وازطرفی دیگر ممد انتخاب یک شخص لایق وشایسته خواهد شد. 

ویک رای در انتخاب اعضای شورای ملی، شوریٰ های ولایتی، شوریٰ های ولسوالی ها ورئسای شهرداریها و... زمینه ساز تکیه مسئولیت مبرم مسلمانان، به یک مرد شایسته وصالح میگردد وراه رسیدن نا اهلان را به پست انتخابی، مسدود میسازد.

2-    دقت درانتخاب: این موضوع نیز یکی پیش شرط های میهنی واسلامی است؛ زیرا که در اینجا موضوعی موازنه پهریزگاری، لیاقت وشایستگی اشخاص متنازع یک پست انتخابی مطرح بوده وبه اساس فرموده خداوند(ج) :« یَاأَ یُّهَاالَّذِینَ ءٰامَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالقِسطِ شُهَدَآءَ لِلّهِ وَلَوعَلٰی أَنفُسِکُم أَوِلوَالِدَینِ وَالاَقرَبِینَ* سورة نساء،135.

ترجمه: ای آنانیکه ایمان آوردید، برپاکننده گان انصاف باشید، گواهی برای خدا(ج) دهید واگرچه "گواهی شما" به ضررخود یا پدر ومادر ویا خویشاوندان تان باشد.

باید رای دهنده گان بادقت تمام درایت واهلیت شخصیت های متنازع ونامزد یک پست ومقام واعضای شورای ملی، نفع وضرر متن قانون ویا طرحی که جهت تصویب به بحث گرفته میشود را مورد غور وبررسی قرارداده وسپس رای خویش را درزمینه ابراز بدارند.

3-    همکاری بعد از انتخاب: مردم مکلف اند، که شخص منتخب خود را درموارد خیر ومصلحت دین وامور اجتماعی همکاری نموده وازنقد ونصیحت دلسوزانه خویش آنرامحروم ننمایند؛ زیرا وقتیکه عمر(رض) انتخاب شد. روایت شده، که برخ مسلمانان ازشخصی که گفت:"عمر پرهیزگارباش!" ناراحت شده واعتراض کردند؛ ولی حضرت عمر(رض) فرمود:«ازاوایراد میگیرید؟ اگرشماهم اندرزی به ما ندهید وما پند ازشمانشنویم، براستی ماهمه ازخیر ونیکی محروم هستیم.» مشکاة

راهکار انتخابات:

انتخابات درهمه کشورها تحت یک مقرره به خصوص براه می افتد ودر کشور ما طرز برگزاری روند انتخابات به اساس ماده (33) قانون اساسی کشور، در قانون انتخابات حک شده، مواد (2) و(5) قانون انتخابات کشور،  کار برد انتخاب را از طريق رأي آزاد، عمومي، سري، و مستقيم خوانده وهرنوع وضع محدودیت مستقیم وغیرمستقیم را ممنونع قرارده است.

ماده(7) قانون انتخابات، اداره جریان برگزاری انتخابات را ازصلاحیت کمیسیون مستقل انتخابات افغانستان، قلمداد کرده ومواد(33)، (36) و(38) قانون یاد شده، از تعیین تاریخ تدویر انتخابات گرفته تا ترتیب لیست نامزدان وبرسی شکایات درموردشان، تعیین دوره زمانی مبارزات انتخاباتی واداره شیوه ی برگزاری ازجریان انتخابات را به عهده ی کمیسیون مستقل انتخابات، واگزار کرده است.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۸ساعت 9:2  توسط عبدالحق حقجو  | 
دورنمای جهانی واسلامی شورٰی:

درتمام دنیامعمول است، که کسب پست درامور کشورداری بمنظور خدمت گذاری بیشتر، در راستای تأمین زنده گی بهتری فردی واجتماع بعد ازکاندیداتوری وسپری شدن انتخابات آزاد تحقق میآبد.

نکاتیکه درذیل توضیح خواهد شد، موارد یست، که پیوند ناگسیستنی ازدید اسلام بامسئولیت وظیفه وی ونماینده گی ازمردم دارد.

 مذمت مسئولیت طلبی:

رسول خدا(ص) میفرماید: اِنَّ  اَخوَنُکُم عِندَنَا مَن طَلَبَ. الحدیث

ترجمه : هرآینه نزد ما خاین شما کسی است، که طلب " قدرت ومسئول" نماید.

ودرنصحت برای اباذر رسول الله(ص) میفرماید:  لاَتَسئَلُ الاِمَارَةَ فَاِنکَ اِن اُعطِیتَهَاعَن مَّسئَلَةٍ وُکِّلتَ اِلَیهَا وَاِن اُعطِیتَهَامِن غَیرِمَسئَلَةٍ اَعنَت عَلَیهَا  «متفق علیه»

طلب امارت ومسئولیت نکن، درصورتیکه مسئولیت به طلب شما داده شود؛  در پیشبرد آن تنها خواهی ماند واگربدون طلب مسئولیت به شما محول شد؛ درآن راستا کمک خواهی شد.

 نام زدی نااهل:

درنامزدی نا اهل با وجودعدم جواز کاندیداتوریش به یک مقام وپست نسبت ناداری صلاحیت و درایت کاری؛ ادعایش به کاردانی ودرایت  خیانت بزرگ واولی آن است.

این نوع کاندیدان جز به منظور بدست آوردن منافع شخصی وفردی خود، دنبال کاری ازمردم  نخواهند بود.

 مسئولیت کاندیداتوری درمقابل نا اهلان :

درصورتیکه تمام کاندیدها دریک پست ویا پستهای متعدد، افراد بی درایت وناکارا بوده باشند، کاندید شدن وکمپاین درمقابل آنهاعبادت ومسئولیت است؛ زیراپیغمبر«ص» میفرماید: اِذَارَءَالظَّالِمَ فَلَم یَأخُذُواعَلَی یَدَیهِ اَوشَکَ اَن یَّعُمَّهُمُ اللّه بِعِقَابٍ «ترمذی»

ترجمه: وقتیکه ببینند مسلمانان، ظالمی را ودست آن را ازظلم نگیرند؛ گمان میرود، که تمامی آنها " جامعه آنها "  راعذاب الهی فرا گیرد.

ازاین حدیث معلوم میگردد، که تحمل ظلم ظالم برفرد ویا جامعه، نوع ازارتکاب مسلمان به ظلم بوده، که درحدیث بیان شد، موجب عذاب پروردگارمیگردد.

وعدم کاندیداتوری یک فرد مسلمان، پرهیزگار، کاردان وشایسته نوع ازرضایت به ظلم ظالم ویاعدم جلوگیری ازدست اندازی ناکاره ها درامورحیاتی فردی وجامعه مردم مسلمان بوده، که عواقب وخیم  اخروی را ازدید گاه اسلامی درپی خواهد داشت.

 گریزکاندیداتور نیک ازانفاق فکری:

این منطق؛ یعنی انفاق فکری بکاربردن افکاردرحل وفصل مسائل محیطی وهم زیستی مردم یک محل وکشور بوده، که درمنابع اسلامی بوضاحت بیان گردیده است.

عدم کاندیداتوری افراد صالح وشایسته زمینه سوق کشور را به بیراهه،  برای اشخاص نامطلوب وناکارا  هموارمیسازد.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۸ساعت 8:57  توسط عبدالحق حقجو  | 
پدیده های گوناگون ومتنوع را خداوند ازبدوی پیدایش انسان درنهاد آن نهاده؛ چون: عقل، خواهش و... ، که همه وهمه نمایانگراین است، که انسان یک موجود معظم گیتی بوده، درپهنه این کره بمنظور خاص آفریده شده ومقررات زنده گی این موجود معظم را مطابق به عصروزمان انسانهای معاصرش حک وسجل کرده وشرایط زیست باهمی را برایشان میسر گردانیده است .

بالآخره آخرین قانون زنده گی بشریت بروی این سیاره را توسط آخرین پیغامبرش محمد(ص) برای بشریت رسانید ودراین مقرره وقانون زنده گی همه ضروریات امرار حیات جامعه انسانی را درج نموده وحتی بدون هیچ نوع تبعیض همه ی انسانها را مسئول تطبیق ورعایت آن خوانده است.

خداوند ارتکاب بسااعمال را خلاف موازین انسانیت واین قانون خوانده ومرتکبین آنها را مورد مذمت ووعید خود قرار داده است، که ازجمله اعمالی که ارتکاب آنها گناه پنداشته شده، یکی هم عمل زنا ویا تن فروشی بوده، که مختصراً به بحث پیرامون آن میپردازیم.

از آنجای که معلوم است، خواهشات وغرایزانسانی ازبدو پیدایش انسان توام باوی خلق شده ودروجود انسان نهفته بوده وقبل ازاسلام به نسبت فریب خوردن وتعرض وتجاوزهای غیرانسانی برین جنس لطیف (اناث) این طبقه را زنده بگور میکردند، تا مبادا موجودیت آن  باعث افتضاح وسرخمی خانواده مربوطه شود.

به هرحال درتمام جوامع انسانی به استثنای جوامع اسلامی درهر مقطع از تاریخ زنده گی بشریت این طبقه ( اناث ) را بازیچه خود ساخته اندوهمیشه آن هارابه بازی گرفته اند؛ بلکه موجودیت این گروه را ازنظرخود؛ چون: صابون دست جلوه داده وعظمت وارزش های معنوی؛ چون: مادری، خواهری، همسری ودختری موجود ونهفته ی ذاتی، دراین قشر را ازآنها سلب کرده اند.

رواداشتن همه ظلم وستم درحق این قشرلطیف وارزشمند جامعه را درجوامع مختلف میتوان دردوعامل زیر مورد ارزیابی  قرارداد:

الف) بی خبری ازاحکام وهدایات دینی وتعالیم اسلامی موجب شده تا یک تعداد ناآگاهانه وکورکورانه دردام نظریات  لائیکی قرارگیرد و هویت وشخصیت انسانی یی را، که خداوندبه این گروه(اناث) ارزانی داشته، ناشناخته ودریک سردرگمی قرارگیرند و این عظمت بزرگ الهی؛(یعنی زنده گی) را قربانی پیمایش یک مسیر نامطلوب گردانند. واین بیسوادی(( یعنی بیسوادی دینی )) یکی ازعوامل دیگری است، که همه انسانها اعم ازمرد وزن را از سیروسلوک درمسیر اصلی ومطلوب بازمانده وباعث شده تا وارونه جلوه دادن زنده گی انسانی ازمسیراخلاقی آن توسط دشمنان دین بپذیرند.

ب ) فقر، عاملی دیگری از تن فروشی فقر بوده، که این عامل را میتوان گفت: که دربسا ازکشورهای جهان تحمیلی وجبری جا افتاده وراه های خروجی ازاین مصیبت را بروی بدام افتیده های آن بسته اند.

ج )  عدم توجه مقامات دولتی به کانال های باز وآسیب پذیری که ازطریق اجانب به منظورپخش اهداف غیراسلامی شان وبه بیراهه کشانیدن جوانان مسلمان اعم ازدختر وپسر صورت میگیرد وازطرق مختلف ارچینل های غیرقانونی داخل کشورساخته می شود وازطریق نشرات کیبلی ، ویدیوفلم ها ، دیجیتل و آنتن های ماهواره یی وتلویزیون های مختلف پخش ونشرمی گردد.

د )  نبود برنامه های آگاهی دهنده ، اصلاحی وتربیتی ازطریق نشروپخش برنامه های منظم ، جالب ، موثرودوامدار تلویزیون ها ورادیوهای متعدد موجود درکشور به منظورتنویراذهان عامه به خصوص جوانان توسط فلم ها ، پارچه های تمثیلی ، تبلیغات وموعظه نرم ، شیرین ، دلپذیر وامیداوار کننده .

این همه عواملی هستند، که دست بدست هم داده جوامع بشری را به یک سلسله عملهای پسیف وبی ارزش کشانیده ، باعث بروزمشکلات مختلف در حوزه های زنده گی جوامع انسانی گردیده است.

* عدم آگاهی از تعالیم اسلامی ، بی خبری دینی ونبود برنامه های جلوگیری کننده ازترویج زمینه های فساد وانحرافات اخلاقی موجب شده تاافراد سیرپول وغولهای اقتصادی داخل کشورها وکشورهای دیگربه منظور رسیدن به امیال شوم ، انحرافی وغیراخلاقی خود عامل بدبختی وتباهی افراد فقیرو نا آگاه کشورهای عقب مانده ودرحال رشد جهان شده وشیرازۀ اتفاق ، اتحاد ،صفاوصمیمیت را ازآن های بگیرند وازطریق ابتلا به امراض کشندۀ گونان به گودال نابودی شان بکشانند. چنانچه همین حالا تعداد مبتلایان به ایدزدرافریقا به ملیون ها میرسد درحالیکه گراف انحرافات اخلاقی درکشورهای کمتر بوده وجزکلتورشان نه گشته ومردمان آن سرزمین ها تمسک به این اعمال را ننگ میدانند.  

*  بیسوادی وفقر دوعامل دیگری بوده، که افراد وجوامعی که این دوپدیدۀ منفوردامنگیرآنها بوده بیشتر دستخوش خواهشات وتمایلات افراد منحرف وقاچاقچیان عفت وعزت انسان درکشورهای ثروتمند میگردد.

ازجمله تن فروشی، درحوزه اخلاق وصحت، که علت اصلی سرایت امراض؛ چون: ایدز  HIV، به مبتلا یان آنرا، تن فروشی تشخیص داده وزنده گی بسیار ازافراد بشریت ساکن این جهان را تهدید میکند.

مشکل زائی اقتصادی به انواع مختلف آن درحوزه اقتصادی، که سرچشمه بدبختیهای؛ چون: اعتیاد به مواد مخدر، بازیچه قرارگرفتن عده ی ازافراد وجوامع بشری نسبت محرومیت سواد دینی واقتصاد بخور ونمیر و... مشت نمونه خروار بوده، که روز بروز انواع ازموانع را درسرراه زنده گی آزاد بشریت خلق کرده وکتله بزرگ  انسانی را به  امواج از زیر دست وزبردست تقسیم میکند.

چیزی که باعث نگارش این مطلب ونوشته برای بنده گردید، مطالعه ام ازحوزه های مختلف جامعه خود بوده، توجه ام به یک مورد آن، (تن فروشی) که بیشتر مرا آزار میداد، معطوف شد، که درهمه ازنهادهای موجود درکشورما کم وبیش این پدیده پسیف جاه افتیده وبستری را تحت نام آزادی بخود کسب وهموار کرده است.

 سوال این جا ست،  آزادی را کسانی که دستخوش تحولات خواهشات خویش ودیگران میشوند، چه می پندارند؟

- باید بدانند، که آزادی ازبعد تاریخی اش اگرمورد بحث قرارگیرد، چنانچه درابتداء این موضوع گفتیم، وارث اصلی آن دین وتمدن اسلام شناخته میشود؛ اگرازبعد لغوی آن به بحث گرفته شود، بازهم واژه ومقوله ایست که درهرجامعه کاربرد بخصوص ازخود را دارد؛ یعنی آزادی درهرکشورمطابق رسم وعنعنه دینی  وفرهنگی آن مجازبوده وعدم مطابقت آن به ارزشهای یک جامعه، خلاف ورزی ازقانون پنداشته میشود ولازم است مورد تعقیب قانونی قرار گیرد.

ولی متأسفانه نه اینکه بسیار ازمردم ما، نظر به بعضی مشکلات؛ چون: فقر فرهنگی، اقتصادی وجنگهای تحمیلی، که دامنگیر این مرز وبوم بود، وقت وتوانمندی پیمودن ورسیدن به این قله (آزادی دینی) نیافته اند؛ بلکه ازطرف دولت در راستای آزادی مطابق به معیارهای دینی وفرهنگی این جامعه تبلیغات آموزشی مؤثر صورت نگرفته است.

به یقین اگرزمینه آموزش های علمی، فرهنگی ودینی برای جوانان ما اعم ازمرد وزن مساعد میبود بدون شک مردم جامعه ما نظربه صلابت عقیده وی که داشته اند، مقدم ترین مردمان، ازدیدگاه دینی میبودند. لذا میباید، که جوانان ونوجوانان ما ازیک طرف، خود بعدازاین درصدد آن شوند، که درپهلوی تعلیمات مسلکی شان، آموزشهای دینی را به قدر واندازۀ که درزنده گی شان لازم است  بیاموزند، تا باشد، که به مفهوم اصلی زنده گی وآزادی پی ببرند وازطرفی دیگری دولت مسئولیت دارد، پروگرامهای آموزشی را طرح وبه اجرا بگذارد، که مردم خواسته وناخواسته ازرسوم  وعنعنات افغانی دورنمانند وتحت تاثیراستعمارفرهنگی بیگانه قرارنگیرند وبا آگاهی ازتعالیم اسلامی واحکام قرآنی که قانون اصلی واساسی جوامع اسلامی است . راه را از چاه فرق وازقرارگرفتن درمسیرگمراهی نجات یابند.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۸ساعت 8:55  توسط عبدالحق حقجو  | 

جهاد ومبارزه برحق مردم افغانستان، علیه حکومتهای کمونیستی وحامی بزرگ آنها شوروی سابق- که تجاوزودست یازیش درامورکشورما، باعث تمام بد بختی های سه دهه اخیر گردید- بمنظورآرزو وآمالی بوده، که تا کنون نه اینکه چند ویا یکی ازاین آرزوهای مردم این مرز وبوم برآورده نشده؛ بلکه برعکس درتمام ابعاد زنده گی خود، اتباع این کشور، چه گروهی وچه فردی - درداخل وخارج - سیرنزولی را می پیمایند.

اگرمنافع عمومی مردم افغانستان را به محاسبه بگیریم، جز30% ازمنافع مادی ومعنوی مردم ما، مورد آماج قرارنگرفه؛ بلکه باقی 70% آن- دراثر یورشهای نظامی وسیاسی ازخارج وجنگهای داخلی - روبه انحطاط بوده، که این پدیده؛ یعنی انحطاط  درهمه ی ابعاد جامعه ما نه اینکه جا افتاده؛ بلکه روز بروز برشد وتوسعه اش - در زنده گی اجتماعی واقتصادی مردم ما- می افزاید.

انحطاط در حوزه ی امنیتی:

در حوزه حکومت داری- قطع نظر ازکاستی سیاسی دولت مردان وقت - کشورما، دارای اردو ونظام بود، که درتحت چترآن از آرامی نسبی برخوردار بوده وحد اقل نیازمندی در تأمین امنیت خود به اردوی بیگانه نداشتیم.

احساس نبود اردوی ملی کافی، در شرایط فعلی برای بهبود امنیت سراسری، یکی ازجمله موارد است، که تاکنون علی الرغم مساعی جامعه جهانی، سرازیر شدن ملیاردها پول وحضور نیروی امنیت 42کشور به رهبری امریکا دراین کشور، نه اینکه نتوانسته است خلای بوجود آمده - نبود اردو، که نا شی ازتجاوز ودست یازی شوروی سابق درامورسیاسی کشورما گرفته، تا جنگهای تنظیمی وحاکمیت طالبان - را پرنماید؛ بلکه این کشور را بیشتر ازپیش به تاریکی امنیتی، سوق خواهد داد.

این موضوع درحالی مطرح میشود، که ازیک طرف حضور نیروهای خارجی برای جلوگیری کشورازسوق دوباره اش، به جنگهای ذات البینی ضروری پنداشته میشود وازطرف هم حضورنیروهای یاد شده، معضله بزرگ به حریمهای امنیتی، دینی، مذهبی، فرهنگی، اجتماعی و... کشورما، چون موارد ذیل، خلق کرده است.

1-             ازآوان ورود نیروهای خارجی به این طرف چه درجریان عملیات این نیروها علیه طالبان وهمکارانشان وچه بعد از آن، موارد زیاد از بخاک وخون تپیدن مردم عادی هم وطن خود را درولایات مختلف، شاهد بودیم.

2-             چندین مورد از تعذیب هموطنان ما، توسط خود نیروهای خارجی ثبت وافشأ گردیده وازعملیات های خود سرانه شان، که تمام مردم وحتی رئیس جمهور ما، به ستوه آمده، چه حاجت بیان.

3-             صدها هم وطن ما به ناحق، در پیوند به جرم همکاری با این نیروهای خارجی، توسط طالبان قربانی شدند.

4-             صدها مورد ازانتحار - بمنظورنشان گرفتن نیروهای خارجی - جان هزاران هموطن ما را در ولایات ومرکز، گرفت.

5-             دها صدها مورد از به بند کشیدن هموطنان ما، به اتهام ارتباط با طالبان توسط نیروهای خارجی وداخلی همه مسائل بوده، که امنیت روانی مردم ما سلب کرده است.

6-             گشت وگذار زورمندانه ی نیروهای خارجی یکی ازمشکلات دیگری درمرکز وولایات است، که در ده ها موارد، مردم بیگناه ما را به زعم انتحاری نشان گرفته اند.

7-             سلب امنیت روانی همه مردم ما درکل، بویژه شکنجه وسلب امنیت ژورنالستان، توسط خود دولت ونیروهای خارخی حامیی دولت، معضله ایست، که دیموکراتی این دولت را، زیرسوال میبرد. چه رسد به مخالفین، که آنها به شیوه های فجیعانه، به قتل میرسانند.

انحطاط حوزۀ فرهنگی:

حوزه فرهنگی ما، گرچه به حدی نیازمندی آن زمان کشورمان هم نبود؛ ولی به قدری زمان کنونی هم، تحت هجوم فرهنگی مردمان بیگانه قرار نگرفته بودیم.

در این حوزه از رسانه ها گرفته تا تمام شاخه های این حوزه همه وهمه به نوع فرهنگ زده شده اند؛ یعنی تحت تأثیر فرهنگ های بیگانه رفته اند. بطور نمونه:

1-     رسانه های کشور ما اعم ازسمعی وبصری بیشترازاینکه برنامه های تعلیمی مطابق استندرد های فعلی دنیا را - برای طیف های مختلف جامعه ی ما - درپیش گیرند، بجای آن برنامه های انحرافی را، که اصلاً همخوانی به برداشت های دینی وملی ما ندارد، انعکاس میدهند.

2-     ورود هنر پیشه های هموطن ما ازدیار مهاجرت، باذوق وعلاقه های متفاوت، که - این ذوق های واردشده- حتی نه اینکه در رشد وتعالی هنر ما را کمک نمیکند؛ بلکه هویت هنر داشته ما ر هنوزکم رنگ میسازد.

انحطاط حوزه اجتماعی:

مسائل اجتماعی درهمه کشوری رو به توسعه وانکشاف می باشد؛ ولی پالایش، انکشاف ورشد مسائل اجتماعی، درهرجامعه ی رو به انکشاف، درحیطه وچوکات قوانین پزیرفته شده ی آن جامعه، صورت میگیرد وتخطی از آن، جرم پنداشته میشود.

داشته های اجتماعی ما؛ چون: غرور افغانی، بیگانه ستیزی وسائر افتخارات اجتماعی ما، بعد از انقلاب با زور وتزویر ازما، گرفته شد. نعوذوا بالله، گوئی در بیان غیرتمندی سرزمین ما، که در حدیث پیغمبراسلام(ص) آمده، حکمت وجود نداشته است.

به هرصورت تخطی ازقوانین وفراموشی داشته های اسلامی وافغانی ما، موضوعات اند، که هویت ملی واسلامی ما را مخدوش کرده وحتی در حدی که نیروهای بیرونی وبین المللی مستقردراین کشور، در داخل کشورما، نه تنها به داشته های ما، ارج نمیگذارند؛ بلکه صدها مورد ازهتک حرمت وتلاشی های خود سرانه ازخانه ها وخانم های هموطن ما، را درولایات ومرکز، ثابت می نماید.

مشت نمونه خروار، نکات آتی، که انحطاط وعقب گرائی اجتماعی ما را وانمود میسازند، تذکرمیدهم:

1-     چیزیکه ازصدر جهاد افغانستان، تاکنون چون ماتم مردم با احساس ما را میرنجاند، مسئله ی بازیچه قرار گرفتن تعداد وافر از خانم های کشورماست، که بیسوادی، عدم آگاهی ازاحکامات دینی، فقر، بیکاری ومجبوریت های مهاجرت، آنها را به تن فروشی وغیره واداشته است.

2-     موضوع درد آوردیگر، عقد صدها دختر هموطنی افغان ما ست، که از اتباع کشورهای اسلامی گرفته تا کشورهای غیراسلامی، همه با فریب دهی شان، دختران معصوم ما را به عقد خود درآوردند، ودرمقاطع مختلف همسران خارجی شان - آنها را حتی با فرزندان نسبی شان - رها کرده وراهی وطن خود شدند. 

3-     تعمیم فساد در ادارات دولتی مورد استکه مردم ما چه، که جامعه بین المللی را نیز به ستوه درآورده است.

4-     سوء استفاده ازتخنیک وارد شده وجدید؛ چون: استفاده از انترنیت، مبایل و...موارد اند، که میتوان به آن انگشت گذاشت.

5-     شیوع امراض ساری؛ چون: H I V ایدز، یکی از زمره معضلاتیست، که ازدیاد تلویث جامعه ما به آن، در بیکاری وفقرش متصور بوده وزنگ خطریست، که تمام جوامع بشری درجلوگیری ازپیشرفت آن، جانمانده اند.

انحطا ط درحوزه ی سیاسی:

در حیطه ی سیاسی حضورمردم ما، همیشه نمادین بوده وتأثیر چندانی در این حوزه نداشته اند؛ ولی علی الرغم نمادین بودن حضورشان درمسائل سیاسی درزمانهای گذشته، به حدی فعلی، حضوربهمی مردم درتصمیم های سیاسی ملموس نبود وبا وجود عدم حضور مردم به پیمانه وسیع؛ چون: انتخابات گذشته ی ریاست جمهوری در 1383خ. وشورای ملی وشوراهای ولایتیی ولایات،در1384خ. به اندازه کنونی بی تأثیر نبودند.

نمونه های ازانحطاط دراین حوزه را به طورمختصر به ببیان میگیرم:  

1-     حضورجیوپولیتیکی افغانستان، یکی ازجمله مسائل بوده، که باعث شده، این کشور بارها دست خوشی تحولات ودگرگونی ها قرارگیرد. این مسئله به بهانه های مختلف، گاهی در قالب توسعه جوئی اجانب، باری در بستر استقلال طلبی وگاهی هم در محور دین، براه می افتید. رهبران وقائدین این مرز وبوم خود شان هیچگاه به فکر حفظ وتوسعه منافع مردمی نه اینکه نه افتیده اند؛ بلکه حاملین این مفکوره را به بهانه های مختلف به بند میکشیدند.

2-     مداخله خارجی ها، مشکلی دیگر بوده، که صراحت مداخله شان، ازچند دهه به این طرف ازهیچ صاحب درک پنهان نبوده است ودر نظامهای قبلی به اندازه جرأت را درمداخله به امورکشورما نداشتند.

3-     وابسته گی رهبران سیاسی این کشور، یکی ازجمله موارد است، که ازحضور سیاسی کشورما در سطح بین المللی کاسته ولطمه ی به پیکره سیاسی کشورما وارد کرده است.

4-     قانون شکنی مراقبین تطبیق قانون اساسی وقوانین دیگر وساختارغیرقانونی ارگان قانونگذار، مورد دیگریست، که بُعد سیاسی دولت را در داخل کشور لطمه وارد کرده وانتخابات وکاربردهای مشروعیت دولت را حیله ی بیشتر، معرفی نمیکند.

ازسوی دیگر مخالفین دولت ازاین خلأ سوء استفاده کرده، قوانین موضعه ی دولت را برای مردم با زیچه وکاربرد فریب دولت، انعکاس میدهند. 

انحطا ط درحوزه ی اقتصادی:

 گرچه گذشته ها هم اقتصاد کشورما به پیمانه ی کشورهای پیشرفته نبود؛ ولی به حدی کنونی هم علی الرغم عدم امنیت ومسدودیت شاهراها به پای تخت قیمتی وبی پولی به حدی فعلی ملموس نبود.

حوزه اقتصادی کشورما، که نظربه سرازیر شدن ملیون ها دالرامریکائی، توقع میرفت، بهترازهمه ابعاد دیگر جامعه مان، رشد قابل ملاحظه ی داشته باشد، نه اینکه رشد نکرد؛ بلکه رکود دراین حوزه باعث نگرانی دولت گردیده است.

علت این همه میتواند، نکات زیرباشد:

1-     عدم موجودیت سیاست اقتصادی لازم درنظام شاهی وقت.

2-     فقر، بیکاری وعدم کار زائی دولت به پیمانه وسیع وفراگیر، که باعث مهاجرت مردم ما به کشورهای خارج گردیده - گرچه این موضوع درکشور ما دارای ریشه ی سابقه بوده - مسئله ایستکه علی الرغم مشلات متعدد؛ چون: بازداشت شدن، به عنوان مهاجر غیرقانونی، پرداخت مزد کم و... مردم ما را، میآزارد.

3-     عدم موجودیت سیاست اقتصادی دولت فعلی، مطابق به وضع اقتصادی مردم وآگاهی تجارکشور؛ یعنی قانون اساسی دولت را مکلف به تشویق، حمایت ومصئونیت سرمایه گزاری، مبتنی برنظام اقتصادی بازار میداند. مطابق به وضع اقتصادی کشورما نبوده ونیست.

4-     عدم حس وطندوستی تجار ومالکین تجارتگاه ها، که تجاردوچند قیمت تام شد، جنس را به بازار عرضه میدارد ومالکین تگارتگاه ها هم کرایه منازل ودواکین را، تاحدی ممکن با لامیبرند.

5-     ضعف وناتوانی مسئولین بررسی وکنترول قیم، این ضعف میتواند درعدم بازرسی شان به متخلفین ویا در نبود اجراءات شان، طبق قانون باشد.

انحطاط درحوزه ی دینی:

مسئله ی که دراین دهه درد آورتر نسبت به همه موضوعات موجود درجامعه ما است، مسئله ی انحطاط حوزه ی دینی کشورماست، که این حوزه درهمه کشورهای اسلامی نظر به کشورما بهبود یافته وحتی درکشورهایکه ازنظر تخنیک پیشرفته اند، دیدگاه اسلامی روز بروز جا می افتد، واسلام در آن کشورها درحال شکل گیری ورشد است.

متأسفانه کشورما - با آنهم که سابقه دینیش به چهارده صدسال میرسد - نه اینکه حوزه دینیش علی الرغم سابقه دینی ما رشد نکرده وروبه بهبود نبوده؛ بلکه به یک انحطاط نافرجام روبروشده، که جبران این عقب گرائی فراگیردینی درکشورمان، نا ممکن خواهد بود.

عقب گرائی فراگیردینی درکشورما ناشی است از:

1-     فقرکشورما، نبی کریم (ص) میفرماید: کاَ دَالفَقرُ یَکُونُ کُفراً. « نزدیک فقر کافرگرداند، صاحبش را.» که این عامل بزرگ درهمه ابعاد جامعه ی ما سایه افگنده وما را به نمونه زنده ی «عقب گرای فراگیر» در دنیا تبدیل کرده است؛ یعنی درتمام ابعاد، سیاسی، امینیتی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی ودینی چتر انداخته است.

2-     عدم توجه نظامهای قبلی بدین وآگاهی دینی، یکی ازعلت های بوده، که باعث عقب مانی ما از چند دهه به این طرف گردیده است.

3-     مهاجرت های تحمیلی علت دیگری بوده، که باعث عقب مانی تعداد ازمردم ما درحوزه ی دینی چه ! که باعث بیدینی وحتی سبب گرویدن شان بدین نصرانیت و... گردیده است.

4-     تأسیس مؤسسات بیشمار به منظور تبلیغ نصرانیت وحتی جرأت دهی وحمایت علنی آنانیکه بدین نصرانیت میگروند.

5-     عدم تطبیق شرع اسلام باعث وعلت دیگری بود، که ازیک طرف به مرتکبین این روند جرأت داده، تا به بدون هراس مبلغین نصرانی به تبلیغ خود ادامه داده ومنتصرین «نصرانی شونده گان» اعلان نصرانی شدن خود را نمایند.

6-     نمایش دهی فلم های مبتذل توسط عده از رسانه ها، با استفاده از آزادی بیان ودموکراسی نوزاد در افغانستان.

قطع نظر ازسرمایه گزاریهای شخصی با امکانات داشته ی این دولت - چون: موجودیت قوای امنیتی بین المللی وکمک های اقتصادی جامعه بین الملل - درهفت سال گذشته، میتوان گفت، که نتائیج چشمگیر نه اینکه رونما نگردیده؛ بلکه همه ابعاد یاد شده در دولت فعلی، درمقایسه به جوی موجود سالهای گذشته رو برکود بوده واین معضل ناشی - ازعدم کارگزاری اهل کار بکار، نبود وذبح حس و وجدان ملی، عدم بررسی، نظارت وکنترول دولتی، موجودیت کشت وترافیک مواد مخدر، رشوت ستانی قضات وسارنوالان  وسرایت ویروس فساد پولی به N G O ها وحتی به نیروهای نظامی خارجی موجود درکشور- بوده است.

امید وارم، مسئولین در رابطه به کمی وکاستیهای موجود توجه نمایند وبا سعی وتلاش خود، کشور را به ساحل نجات ازاین بحران برسانند.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۸ساعت 8:53  توسط عبدالحق حقجو  | 

تاریخ نگارش: 22/ 11/ 1387هـ. ش.

گرچه بیشتر افراد کشورهای جهان سوم، یا فقیر وسنتگرا، قربانی عمل شوم « تجاوز جنسی » میشوند. این پدیده شوم نه تنها ازدیدگاه دین بخصوص؛ بلکه ازنظرهمه ی ادیان آسمانی منفور بوده وازنظراجتماعی وصحی نیز، این عمل باعث انتقال ویروسH I V  ویا ایدز، میگردد.

باید گفت این اعمال دربسا ازکشورهای فقیر، سازمان یافته وطراحی شده، بمنظور شیوع هرچه بیشتر سرطان تجاوز وامراض ناشی ازآن، به راه می افتد.

این موضوعات درجوامع دیگر؛ چون: آسترلیا، که دختر 39 بنام جنیفر با پدر61ساله اش، بنام جان ارنست، دریک رابطه عاشقانه ونامشروع صاحب فرزند شده وبه گزارش سرويس «حوادث» ايسنا، اين پدر و دختر، پس از اقرار به عشق نامشروعشان، در يك برنامه تلويزيوني، مردم كشور خود رامتحیر کردند . 

این نوع عمل زمانی که در جامعه؛ چون: آسترلیا مایه ی تحیر مردمش است، حدی اقل در یک کشور اسلامی؛ چون: افغانستان،  باید مایه ی شرم ساری  دولت واتباع آن، پنداشته شود.

متأسفانه ساعت 15 : 7 شب سه شنبه، مورخ: 23دلو سال روان، در گزارش زن وجامعه – از تجاوز یک پدر به دختر شوهردارش -  که توسط، گزارشگر رادیو بی بی سی، مریم مسیح، تهیه وگزارش شد، مایه ی شرم وتأثر جامعه ما بوده، حدی اقل، ارگانهای قضائی کشور، این نوع وقایع را – که مشهود است - مورد پیگیری جدی خود قراردهند واین دسته از افراد را، - که بمحارم شان، این کار را انجام میدهند – در محضر عام به جزای اعمال شان، برساند.

صدها مورد تجاوز به محرمات وهزارها جرم مشهود دیگر، که دوسیه هایش دراین کشورموجود است؛ اما یکی از این دوسیه ها، نه اینکه طبق قانون اسلامی محاکمه نشده؛ بلکه دوران بطی وکند این دوسیه ها، به  نسبت فساد، دردستگاه قضائی دولت، ازیک طرف وسد قرار گرفتن نهاد حقوق بشر وجوامع غربی ــ در راستای تطبیق قانون جزای اسلامی ــ ازطرفی دیگر، مانع بزرگ بوده، که همه روزه به گسترش مشکلات اجتماعی درکشور ما، می افزاید.

علی الرغم توأمیت ادیان آسمانی وارزشهای انسانی ــ درپیوند، به جلوگیری ازتجاوزجنسی ــ باحقوق بشر، تلاشهای این ارگان، در راستای جلوگیری از تجاوزجنسی به علت های ذیل نتیجه درپی نداشته است.

1ــ حقیقت وجودی مبارزه، دراین راستا مشکوک است.

عدم روبنا شدن کمی ویا ازدیاد آمار درتجاوزجنسی، یکی ازجمله موارد است، که مبارزه در راستای جلوگیری ازتجاوزجنسی را مشکوک می سازد.

دفاع حقوق بشرازعدم مجازات افرادیکه تولید وتورید، مواد الکولی نشه آور وفلمهای مبتذل را می نمایند، مورد دیگریست، که با وجود کوششهای این نهاد، درحوزه های متعدد، گمانه زنیهای را متوجه این ارگان می سازد.

جاندارتر ازهمه اینکه سد راه، تطبیق حدود شرع، دریک جامعه ی میشوند، که معتقدات دینی شان، ایجاب میکند، که این دسته ی ازافراد جامعه، باید بمجازات تعیین شده درشرع برسند.

حقوق بشرمجازات دینی یک مجرم را هتک حرمت یک انسان میخواند، این درحالیست، که مجرم، بخاطر لذت مقطعی ومنافع شخصی خود به جرم دست یازیده وهتک حرمت یک انسان چه؟ که این عمل موجب ایجاد تشویش دربین افراد جامعه شده وجامعه را به بدبختی می کشاند.

 این موضع گیری نهاد حقوق بشر ازیک طرف به بالا گرفتن آمار این نوع جرم تقویت می بخشد وازطرفی هم این موقف گیری، نهاد یاد شده را بیشتر ازهمه، درموارد ذکرشده، مشکوک جلوه میدهد.

2ــ مبارزه آنچنانی، دراین راستا، صورت نگرفته است.

یک عمل زمانی، جرم پنداشته میشود، که اضرار آن، درک شود وعلت واسباب آن، ریشه های جرم بشمار آید. مبارزه حقوق بشر ونهادهای ذی دخل، در راستای جلوگیری ازتجاوزجنسی، شبیه به آن است، که میخواهند، درخت را از شاخ آن، بخشکانند، این محال است وخیال است وجنون؛ زیرا اگر واقعا میخواهید، مبارزه با این پدیده نمائید، فراهم سازان علت واسباب این پدیده را مجرم قلمداد نمائید، وبرخورد قانونی را مستوجب آنها، پندارید.

درغیرآن، این مبارزه نه اینکه روند صعودی نخواهد داشت؛ بلکه افول این روند، موجودیت این نهاد های ذی دخل در مبارزه، با جلوگیری ازتجاوزهای جنسی، را به یک حرکت دراماتیک، درجامعه واذهان مردم، تبدیل خواهد کرد.

اگر دولت بر لواط وزانی که ازدواج نکرده، یا ازدواج کرده ویا سایرجرمها، سزاهای تعیین شده، در اسلام را اعمال نماید، خواننده محترم! چه فکرمیکنی، آیا این اعمال شوم، تکرار خواهند شد؟

3ــ عدم تطبیق حدود شرع، درکشورهای اسلامی.

تمام کارهای نا مشروع بشمول تجاوزهای جنسی، سوابق تاریخی در جهان داشته؛ ولی درجوامعه گذشته، برای جلوگیری ازشیوع این پدیده نا سزا، یک سلسله اقدامات درنظرگرفته شده بود، که اجرا وتعمیل آن اقدامات، در ازمنه های گذشته، پیامدهای مثمر درپی داشته است.

اقدامات جوامع گذشته، که ازدوآب شار زیر سرچشمه گرفته  ومتون تاریخی شاهد کارائی آنها، درعرصه های مطروحه ی شان بوده، که انکار ازآن، شبیه پنهان نمائی آفتاب به دو انگشت است.

1- فیصله های قومی وعنعنوی، میتوان گفت، که تافعلا عده ی از آن، فیصله های عنعنوی دربین بعض از مردم کشورها، بستر داشته وحکم فرما است.

2- فرامین دینی وشرعی، که شامل تمام حدود دینی است، متأسفانه، عده ازنوگرایان وغربگرایان، این حدود دینی را کاربردهای کهنه وگذشته، میخوانند.  

کهنه وگذشته انگاری، اینها را در راستای فیصله های قومی وعنعنوی، میپذیریم واما دررابطه به فرامین دینی، که نوگرایان وغربگرایان، نه اینکه آن، حدود را درزمان فعلی قابل تطبیق، ندانسته؛ بلکه درتقابل با کنوانسیونهای حقوق بشر وحتی تخطی ازقانون وفیصله های جهانی حقوق بشر، میدانند. 

دراین عصر، که جهان بدینگرائی روی آورده وگفتمان دینی – علی الرغم بودن دین، به مثابه یک ارزش مقدس وپذیرفته شده ی تمام جوامع - راه رهائی جوامع وفرهنگ ها  ازمشکلات جهان بدان گرفتاراست، خوانده میشود. پرسش مطرح میشود، که چگونه امکان دارد، که درزمانی که جوامع غیردینی روبدین کرده وبخصوص به دین اسلام میگرایند، ما ازدین خود روگردان شویم؟ واین پدیده مقدس را کاربردهای کهنه وگذشته پنداریم.

این همه درحالیست، که حامیان وطراحان این نهاد « حقوق بشر » خود، در واقع به اصلهای قوانین وفیصله های این ارگان، نظر به بعض از جریانهای جاری دردنیا، چون نمونه های ذیل عقیده نداشته وسربازمیزنند.

1- حملات بیرحمانه نیروهای بین الملل- مستقر درافغانستان – برهبری امریکا علیه قراء وقصبات، درولایات افغانستان، ازشکست طالبان تا به حال.  

2- سپاه کشی امریکا، به عراق، که تا فعلاً  امریکا، آن را نتوانست، توجیه، مشروع نماید.

3- اجرای انواع تعذیب زندانیان، درزندانهای گوانتونما درجزیره کیوبا، ابوعریب درعراق وبگرام درافغانستان.

4- حملات بیرحمانه اسرائیل به نوارغزه، به حمایت امریکا.

مشت نمونه خروار، همه موارد است، که عدم باورمندی طراحان وحامیان این نهاد را به اصول وقوانین آن، نشان میدهد.

چه شرم آور است، که سیاه نیتان کور دل، برای توجیه اعمال بیرحمانه خود، دلایل غیر مؤجه، ارائه بدارند.

دراخیر امیدوارم، جوانان مسلمان هرارزش نووارد شده را بعد ازتحلیل ودقت عمیق وهمه جانبه، مورد پذیرش خود قراردهند.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۸ساعت 8:51  توسط عبدالحق حقجو  | 

این کشور (افغانستان) بیچاره، ازسالهای بدین طرف است، که دربند جنگهای زنجیری افتیده وهر روزی بعدی، این سرزمین از روز قبلی آن بدتر وتاکنون نه اینکه هیچ کس راه وروزنه نجات را برایش سراغ نکرده؛ بلکه این حیطه ازدنیا درحالت قرارگرفته، هرشخص که از زمره ساکنین این کشور به یکی ازمقامهای بلند دولتی دست میآبد، بحث گمانه زنی برسری  نوع وابستگی آن، به یکی ازقدرتهای منطقه وجهان دراجتماعات مختلف بالامیگیرد.

قدرت در این کشور؛ چون: تلک است، که بمنظورگرفتاری عده ازانسانهای آزاد برسری راه های آنها گماشته میشود- تا به بند آوردن این طیف ازطبقه جامعه، گمارنده گان این تلک بتوانند، به مقاصد مضمرونهانی خود درمحیط ومنطقه، ازاین نوعی، از برده های آزاد نمأ وبند کشیده های خویش، که برسر شان ملیون ها دالر، سرمایه گزاری شده، کارگیرند.

تلک، نامرئی؛ اما با احساس، که درقابو وکمیـن طبقه محروم وکوتا فکر جوامع بوده، تا از طریق به بند کشیدن این گروه ها، طراحان اصلی خود را به قله های آرزوی شان، که منظور ازآن، درگرو وسلطه آوردن دارائی های ظاهر وپنهان کشورهای جهان سوم وحیف ومیل نمودن آن دارائیها، است، برسانند.

این انگیزه وروند پلید مجریان آن، ازدیر بدین طرف دربسیار ازکشورهای جهان سوم، جاه افتاده، دربعض ازاین کشورها منتج به نیتجۀ دلخواه تلک گماران گردید؛ ولی دربعض دیگری نتیجه معکوس داده وضرربیشتری را به تلک گماران متحمل کرده است.

شباهت وابستگی این نوع ازمردم ها را نه، اینکه به شاخه های پیوندی درختان، که ازریشه های اصلی خودآب یاری نه؛ بلکه به ساقه درختانی دیگر استاده وازریشه ی آنها آب یاری میگردند، خواند؛ زیراکه  شاخه های درختان پیوندی حدی اقل یکی ویا دو سال بعد ساکنان منطقه را ازمیوه های خود مستفید کرده؛ ولی این نوع ازقدرت گرایان نه اینکه برای مردم یک منطقه وکشورمربوطه کار وخدمت نمیتوانند کرد؛ بلکه برای خود هم آینده خوب ترسیم نمیکنند، بخاطریکه ازیک طرف با اندک، سرپیچی ازحامیان خود سرنوشت این نوع قدرت پیشه ها، دیگرگون وحتی به مرگ محکوم خواهند شد وازطرفی دیگر درکشورومنطقه هم دست آورد کار وخدمت ندارند، که مردم محیط ومنطقه به پاس خدمات شایسته قبلی آنها، ایشان را مورد حمایت قراردهند.

 باید، گفت: که قدرت ضمنی؛ مانند: موتر های جام مانده است، که به یک موتر سالم دیگری بکسل شده وبمنزل رسیدن آن، منوط به تحرک آن، موترسالم است.

قدرت های ضمنی، که با حمایت کشورهای خارجی توسط طبقه دست نشانده ی آنها، در سطح کشور وتوسط جناحهای مغرض داخلی درادرات ومؤسسات دولتی اعمال میشوند، درحقیقت گفته شد، که موجودیت مشروطه آنها، نه نفع به مردم ونه هم به خود این سیاست پیشه گان  گماریده شده ازبیرون وداخل دارد؛ لذا میباید، که سیاست پیشه گان افغانستان ازتاریخ گذشته ی دور ونزدیک این کشور پند پذیرشوند واز وابسته گی های بیمورد، که درطول قرن های متمادی سود ونفع برای این مردم بچاره نرسانیده بپرهیزند، تا باشد، که این سرزمین را ازکام غولهای بیابانی وقدرت های بیرحم وخود خواه سیاسی واقتصادی، نجات دهند.

جوانان هموطن بدانند، که مسئولیت وپیامد های تحولات امروزوفردا وکیفرهای آن، دراین کشور بیشترمتوجه کتله جوان جامعه بوده واگر این قشر باهمت عالی پلان وطرح برای زنده گی آینده خود ترسیم نکنند؛ درصدد خاموشی زبانه های آتش کین وتعصبات قومی وسمتی نشوند؛  جلوی سیاست های منفی ونامطلوب موجود دروطن نگرند؛ گمان میرود، که آینده خوب، حتی درمقایسه به امروز ودودهه گذشته هم، نخواهند داشت.

کتله جوانی مکلفیت دارد، که همه با هم در پهلوی یک دیگر استاده شده، خط مشی را برای آینده طرح نمایند، که بتوانند؛ مانند: کشورهای آزاد وباعزت جهان با سربلندی دراین سیاره زنده گی نمایند.

وراه برون رفت ازمعضلات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی ودینی موجود، درگروی حرکت همسان ویک نواخت، تحت یک شعارواحد اسلامی، نهفته خواهد بود.

با مید آن روز، که زنده گی باعزت وسربلند داشته باشیم.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۸ساعت 8:20  توسط عبدالحق حقجو  | 

دردهه های اخیر تاریخ زنده گی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی واقتصادی کشور همه این رخداد ها از 1357خورشیدی تاکنون  دراین سرزمین بوقوع پیوسته، به جزازقیام مردمی علیه نظام های کمونستی وطالبــــنمایان، جفای نابخشودنی بوده، که برسری همه مردمان ساکنان این کشور اثرات منفی را بجاگذاشت، که تمام داشته های قبلی عرصه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی واقتصادی وحتی نظامی این کشوررا نقش زمین گردانید.

بیشترین آسیب را ازرخدادهای متذکره جوانان این جامعه متحمل شده، که دراثر آن تمام داشته های خویش را نه اینکه ازدست داده؛ بلکه فکرباز پس گردانی داشته های سابقه خود را هم از ایشان گرفته است.

برای جاه افتیدن قشرجوان دربستر های سیاسی، ودرهمه بسترهای دیگر، میباید بیشتر از پیش ارج گذاشته شود، تا باشد، که درآینده ی نزدیک توسط این نیروی منبعث ازبطن جامعه به ساحل رفاء برسیم واز نابسامانی های که بدان دست وپنجه نرم داریم، نجات یابیم.

بعد ازشکست طالبان وایجاد حکومت های موقت، انتقالی وانتخابی تحت ریاست آقای کرزی تاکنون، یکی ازشعارهای جالب وجاندار، بسترسازی همه جانبه برای جوانان ورشد ظرفیت واستعداد آنها بود، که قامت کشی وگامبرداری این کتله، درروشنائی شعارهای یاد شده، گاه وناگاه، به یک تضاد شعاری وعمل کرد منفی، دولت ومسئولین حکومتی تحت رهبری جناب رئیس جمهور بر میخورد؛ چون:

1-     منع نشست های اجتماعی وسیاسی محصلین درحوزه های تحصیلی خود.

2-     تهدید جوانان درحومه های رسانه های همه گانی ازطرف دولت؛ مانند: تهدید کارکنان تلویزیون طلوع، توسط لوی سارنوالی، تهدید بصیربابی، گزارشگری بخش دری رادیو تلویزیون ملی به جرم بکاربردن واژه های زبان دری اش؛ چون: دانشگاه بجای پوهنتون ودانشکده بجای پوهنخی درگزارش خود؛ تهدید وگرفتاری نصیرفیاض گرداننده برنامه حقیقت تلویزیون آریانا با فیصله شورای وزیران وصدها موارد دیگری درمرکزوولایات توسط مسئولین دولتی.

1-     وازطرف دشمنان نظام فعلی؛ چون: قتل اجمل نقش بندی، که بهیچوجه به داد آن مظلوم، دولت توجه نکرد و... .

2-     عدم ایجاد زمینه های کار برای جوانان افغان ویا جذب کارمندان خارجی درپروژه های کاری وساختمانی دولتی وخصوصی.

این همه دست بدست همداده، جرأت استعداد زائی جوانان را، نه اینکه متوقف میسازد؛ بلکه در استعداد زدائی، ازآنها تأثیر ویژه ازخود بجا گذاشت است.

درصورتیکه این همه شعارها بحالت خود بدون عمل، در دوره بعدی دولت ادامه پیدانماید، همه مردم وبخصوص نسل جوان این جامعه  بستری را برای زنده گی آزاد وعزتمندانه نیابند؛ چنان تهدید روانی شاید شدند، که ازامید زنده گی به آینده، مأیوس خواهند شد.

باید گفت، که این مسئولیت نه اینکه تنها وظیفه نهادهای دولتی نبوده؛ بلکه وظیفه نهادهای خصوصی درعرصه های مختلف نیزهست، که با دولت، بازو دهند ودولت را دراین راستا همکاری نمایند.

وازطرفی هم دولت مداران امروزی ما سد، راه فعالیت های نهادهای مدنی چون موارد متذکره نگردند، تا با شد، که باکمک وهمکاری های خود این گروه ها، در راستای کارگزاری درعرصه های مختلف بادولت جرأت نمایند.

تمام نهادهای مدنی، که دربخشهای وعرصه های مختلف جامعه، اعم ازنهادهای سیاسی، اجتماعی وانتفاعی گرفته، که دست بکاراند، توأم بانهادهای دولتی، راه کارهای را براه اندازند، که ازیک طرف زمینه های رشد ظرفیت جوانان وبستریابی برای آنان را درحوزه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی واقتصادی مساعد گرداند واز طرف دیگر زمینه جذب آنها را به تمام آن عده مؤسسات اجتماعی وانتفاعی مساعد نمایند، که در کشور، تحت چتر نهادهای دولتی وخصوصی کارکرده وکارمند خارجی را با پرداخت پول گزاف می پذیرند.  

رسانه ها اعم ازسمعی وبصری؛ خصوصی ودولتی گرفته در راستای جاه افتیدن وبستریابی همچون مسایل مسئولیت دارند، که بانقد ومشوره های سالم دولت، نهادهای مدنی، مؤسسات انتفاعی، دولتی وخصوصی را مسیر دهند، تابا شد، که به یک همت خود جوش وهمگانی ازاین طریق کشور را به صوب وساحل نجات، از بحران فعلی برسانند.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۸ساعت 8:17  توسط عبدالحق حقجو  | 

همه مقوله ها دردنیا دارای ریشه ی از خود بوده، بستر وکاربردی درابعاد مختلف جامعه به نوع از انواع پیدامیکنند؛ لذا دراین مقاله بطور فشرده در رابطه به حیله گرائی سیاسی نکات چندی را تذکر خواهیم داد.

 ریشه ی کاربردی حیله به زمانه های بسیار پیش میرسد، ودرابعاد اجتماعی  ودینی بستر داشته، که با تحویل معنی ومفهوم یک کلمه، میتوان ازآن مفهوم بخصوص برای خواننده وشنونده داد واین مقوله در بسیار ازابعاد زنده گی بشریت جا افتاده ودربستر دینی به مفهوم یاد شده، زیاد تر بکار برده میشود.

این مقوله فعلاًً بیشتر ازبستری دینی، که تقریباً حیثیت بستراصلی را به خود، گرفته بود، دربسترهای دیگر؛ چون: سیاسی بکاربرده میشود وبیشترین استفاده را در بستری سیاسی این کلمه، که نمونه های زیادی درادوار مختلف تاریخ بشریت، ازآن دیده میشود، نظامهای پرقدرت میکنند.

ایجاد نهادهای کشوری واتحادیه های فراکشوری وفرا قاره ئی درابعاد مختلف؛ چون: سیاست، اقتصاد، امنیت، آزادی  و... ازجمله نمونه های بوده، که بمنظور دستیابی حیله گران پرقدرت گیتی، درناحیه های مختلف جوامع وجهان بکاربرده میشود.

وهرقدر که اتحادیه های متذکره جان میگیرند؛ توانمندی بیشتر ازپیش حاصل مینمایند وبه همان اندازه درصدد گسترش وتوسعۀ حیله گری ومکاره گی خود در ابعاد مختلف میگردند.

ازجمله میتوان ازاتحاد جماهیر شوروی سابق وایالات متحده امریکا دراین راستا نام برد، که اتحادیه شوروی سابق با به زیاد شدن قدرت خود در صدد رسیدن به آب های گرم گردیده، بالآخره رسیدن به آب های گرم را تحت نام جلوگیری از ازدیاد تشنج وحاکمیت دولت مرکزی درافغانستان بهانه گرفته، ووارد این کشور گردیدند. درنتیجه ی پایه مردی ومقاومت مردم افغانستان تام با پی بردن مردم ازبهانه جوئی وحیله گرائی قشون سرخ، نه اینکه همه ی ازکوششهای این قشون نقش بر آب شد؛ بلکه باعث ازهم پاشی اتحاد جماهیرشوروی نیزگردید.

ایالات متحده امریکا نیزدراین دهه ظاهراً دردوکشور درافغانستان به بهانه سرکوبی القاعده وطالبان بعد ازفروریزی بلند منزلهای مرکزتجارت جهانی، توسط دوپروند طیارۀ، که فرارداده شده توسط دوفرد مجهول الهویت وتصادم دادن آنهابه آن بلندمنزلها آنها را نقش زمین گردانیدند.

ودرعراق به بهانه ستم وظلم زدائی صدام حسین رئیس جمهورآن کشور ویاهم به بهانه دست رسی به سلاحهای هستوی صدام وجلو گیری ازتخریب جهانی آن؛ این همه فرضیات، بهانه ها وحیله های بوده، که بمنظور دست رسی امریکا بمقاصد دیرینه اش، که همانا قدرت گرائی درسطح جهان بوده بکاربرده میشود.

دیموکراسی،آزادی وبازار آزاد، مشت نمونه خروار ازجمله غرس ونیاله ی حیله های بوده، که برای رسیدن به هدفهای شوم ایالات متحده امریکا ومتحدین آن توسط دسته های مختلف وهم پیمان این کشور؛ چون: دام تزویر جورشده وبرسری راه ترقی وتعالی هرآن کشوری هموار خواهد شد، که ازفرمانبرداری  وهم پیمانی با ایالات متحده ووابسته گانش؛ چون: عراق سرباز زند.

حیله گرائی سیاسی، که توسط باند مافیای سیاست امروزجهان اداره میشود، در ابعاد مختلف زنده گی بشریت امروزی جاه افتاده وبرشانه های مردم امروز جهان خواسته وناخواسته بارمیشود.

امریکا، که دررأس باند مافیائی فعلی سیاست قراردارد، درپی آن است، که تزویر ساخته وبافته ی خویش وهم پیمانان خود را باهمه داشته های زر وزور خود در همه ی کشورها وبه خصوص در کشورهای جهان سوم، بویژه کشورهای اسلامی به هرقیمت که تمام شود، باید تحمیل نماید.

عدم امنیت وجنگهای تحمیلی وارد شده دربسیار ازکشورهای جهان ومنطقه نمونه عجیب ازحیله گرائی سیاسی درسیاست جهان امروز پنداشته میشود، که درواقع عقل در درک همچون سیاست گزاری در این عصر تکنالوژی وآزادی عاجز مانده ویاهم کشورهای که مردمش به این نوع مسائل پی میبرند؛ ولی به ملحوظات که بعض ازمشکلات دامن گیری  کشورشان است نمیتوانند، اظهار همچون رازهای  پشت پرده را نمایند.

چالش دیگری دراین زمان استفاده جوئی نهادهای کشوری واتحادیه های فراکشوری وفرا قاره ئی است، که از ایدیالوژی دینی، برای زمینه سازی حضورخود ورسیدن به قدرت دریک کشورومنطقه کارمیگیرند.

این موضوع یک بحث داغ در تمام عالم برای نظریه پردازان جهان شده، که حتی بسیار ازایشان جرأت برای اظهار این مطلب نسبت، خطرهای احتمالی موجود از سوی دسته های وابسته به نهاد های متذکره، درمنطقه را ندارند.

بیشتر ازاین همه آنچه تأثیر منفی بر روان جامعه بشریت گذاشته تأثیر روانی استکه توسط دستگاهای تبلیغاتی آن نهادها به راه افتیده وحتی اندیشیدن درراستای زنده گی آزاد مردم را به نوع نه اینکه سلب کرده؛ بلکه جرأت ادعای دارائی این پدیده وموهبت الهی را ازمردم گرفته اند.

کشورهای جهان سوم وخصوصاً کشورهای اسلامی برای زنده گی آزاد وانسانی خود، میباید دست بکارشوند، که تا خود وجامعه بشری را از دام تزویر ساخته ی غولهای اقتصادی جهان نجات داده وبه زنده گی آزادانه وانسانی خود درکره زمین ادامه دهند.

کشورهای اسلامی مسئولیت دارند، برای آزادی، که وارث اصلی آن درجهان، اسلام بوده بستر ایجاد کنند ومردم را به معنی ومفهوم واقعی زنده گی آزاد بفهمانند.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۸ساعت 8:8  توسط عبدالحق حقجو  | 
  بالا